پرش به محتوا

رويش ناگزير جوانه …

29/03/2010

گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام!
و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاي‌تان زخم‌دار است
با ريشه چه مي‌کنيد؟
گيرم که بر سر اين باغ بنشسته در کمين پرنده‌ايد
پرواز را علامت ممنوع ميزنيد
با جوجه هاي نشسته در آشيان چه مي کنيد؟
گيرم که مي‌کشيد
گيرم که مي‌بريد
گيرم که مي‌زنيد
با رويش ناگزير جوانه چه مي‌کنيد؟
خسرو گلسرخی
http://leisuremind10.wordpress.com/

دولت دروغ درپی وارد کردن دروغ به دین|جعل حدیث برای کاروانهای مناطق عملیاتی جنوب

29/03/2010
برچسب‌ها:

پارلمان نیوز

چندی پیش سایت های خبری به نقل از ویژه‌نامه امتداد ـ ویژه راهیان نور ـ از جعل حدیثی برای خرمشهر پرده برداشتند که بازتاب رسانه‌ای بسیاری داشت و نوید عدم تکرار این مسئله را می‌داد اما گزارش‌های دریافتی خبرنگار ما حاکی از آن است که متاسفانه برخی راویان کاروا‌ن‌های زیارتی راهیان نور همچنان بر ذکر این حدیث اصرار دارند.

به گزارش تابناک، این حدیث جعلی که برای زائران مناطق عملیاتی غرب و جنوب قرائت می‌شود می‌گوید: طبق برخی اسناد تاریخی، وقتی حضرت رضا(ع) به شلمچه رسیدند، تأمل كردند و فرمودند: «روزگاری بهترین پیروان ما در این سرزمین ماوا می‌گیرند.» كاروان امام(ع) از شلمچه عبور كرد، شهرها و منزلگاه‌های بسیاری را پشت سر گذاشت تا سرانجام به خراسان رسید…»

این در حالی است که طبق نقشه ارائه‌شده از سوی آستان قدس رضوی، در مدخل ورودی آن امام همام به ایران هیچ نقطه‌ای به نام خرمشهر وجود ندارد.

در مورد انتساب این حدیث نیز یافته‌های فراوانی وجود دارد که «تابناک» برخی از آنها را به نقل از ویژه نامه امتداد ذکر می‌کند:

حجت‌الاسلام محمدصادقی با اشاره به برخی ریشه های ادامه یافتن انتشار حدیث شلمچه، برخی از مسئولان راهیان نور و برخی از مداحان كم سواد را عامل آن بر شمرده و گفت: «بنده شخصاً به برخی از این مسئولان نسبت به غیرواقعی و بی سند بودن این حدیث تذكر داده‌ام ولی باز هم شاهدیم كه در رسانه‌ها و تلویزیون این حدیث را برای مردم می‌گویند و به دنبال ساختن مستند تلویزیونی برای آن هستند.» اصلا چنین چیزی نیست…

حجت‌الاسلام جواد محدثی نیز می‌گوید: «چنین مطلبی را بنده اكنون می‌شنوم و اصلاً چنین چیزی مطرح نبود. البته می‌شود تحقیقات بیشتری نمود. »

سردار محمد فرهادی نیز با اظهار تأسف از گسترش چنین مطالبی بر جلوگیری و برخورد با تحریفات تاریخ دفاع مقدس تأكید و خاطرنشان كرد: «بنده در کل دوران جنگ هیچ چیز مستند و محكمی در این‌باره نشنیدم.»

سردار ابراهیم جباری، فرمانده سپاه علی بن ابیطالب(ع) می‌گوید: «در زمان جنگ به هیچ وجه چنین حدیثی مطرح نشد و چنین مطلبی پس از جنگ گفته شده و می‌شود که در صورت نادرست بودن آن حتماً باید به راویان و كاروان‌ها تذكر داده شود تا از گفتن چنین مطالبی بپرهیزند.»

گل‌علی بابایی، از محققان و نویسندگان فعال دفاع مقدس با اظهار تأسف از بیان مطالب كم‌ارزش و غیر واقعی و تأكید بر بیان حقیقت‌ها و ناگفته‌های ارزشمند حقیقی حادثه جنگ می‌گوید: «چنین حدیثی در زمان جنگ اصلاً مطرح نبود. فقط جاده‌ای در شلمچه وجود داشت كه به نام امام رضا(ع) نامگذاری شده بود. متأسفانه این روزها نظیر چنین مطالب كم‌ارزش و غیرواقعی، بسیار گفته می‌شود. مگر برای عظمت شهدا، كمبود حقایق ارزشمند داریم كه برخی به این مطالب متوسل می‌شوند!؟»

سرهنگ مهدی طاهری، از پیش‌كسوتان جنگ در این باره با توضیح كامل‌تری تأكید می‌كند: «اینكه امام رضا(ع) از منطقه شلمچه عبور كرده باشد یا نه؟ پس از عملیات كربلای چهار آن هم به صورت خیلی محدود در بین تعداد ‌اندكی از مسئولان و فرماندهان مطرح شد. با اینكه قبل از آن جاده خرمشهر به شلمچه كه انتهای آن به سه‌راهی منتهی می‌شد به نام امام رضا(ع) نامگذاری شده بود. آن موقع زمزمه‌ای مطرح شد كه امام رضا(ع) شاید از این مسیر عبور كرده باشند. ولی اصلاً چنین حدیثی گفته نمی‌شد. این در حالی بود كه در آن ایام دو دیدگاه برای نامگذاری جاده و سه‌راهی به نام امام رضا(ع) وجود داشت. اول حدس و گمانی بود مبنی بر عبور امام هشتم(ع) از شلمچه كه دیدگاه غالب بود، ولی با این حال در بین افراد محدود مطرح شده و اصلاً در بین رزمندگان فراگیر نبود. دیدگاه دوم نیز این بود كه به علت استقرار تیپ 21 امام رضا(ع) از خراسان در آن منطقه، این نامگذاری انجام گرفته است.»

حجت‌الاسلام حسین جوشقانی، یكی از مسئولان مؤسسه سیره شهداء می‌گوید: «محققان و پژوهشگران این مؤسسه پس از شنیدن این حدیث و برخی روایات حاشیه‌ای آن، پس از مدت‌ها تحقیق و بررسی به سند و مدرك معتبری در این زمینه نرسیدند و متوجه شدند اصلاً چنین روایتی وجود ندارد.» وی با اشاره به انتشار برخی روایات غیر واقعی در میان زائران مناطق جنگی در سال‌های گذشته و غفلت و بی‌توجهی برخی راویان در این زمینه یادآور شد: «به همه راویان جنگ تذكر جدی داده شده تا از گفتن این حدیث بپرهیزند و هیچ یك از اعضای این مؤسسه چنین مطلبی را بیان نمی‌كنند. علاوه بر اینكه همه افراد باید در روایتگری و بیان مطالب آن هم از سوی امامان معصوم(ع)، كاملاً مراقب باشند.»

حجت‌الاسلام حائری، از کارشناسان دارالحدیث قم نیز با اشاره به طرح این پرسش از پانزده سال پیش تا كنون می‌گوید: «یك تیم مستقل تحقیقاتی متشكل از متخصصان علوم حدیث در این مؤسسه در پی یافتن سند و مدرك حضور امام هشتم(ع) در شلمچه و همچنین حدیث منسوب به ایشان درباره شلمچه و شهدای آن، تمامی كتاب‌های جدید و قدیم از شیعه و سنی را بررسی و مطالعه نمودند، اما هیچ نشانه‌ای حتی به‌اندازه یك جمله یا یك كلمه هم یافت نشد. اگر چه ادعا نمی‌كنیم كه اصلاً نیست، اما با بررسی‌های فراوان هیچ سندی برای آن پیدا نشد و بهتر است مدعیان طرح این حدیث، منابع و اسناد خود را ارائه نمایند.»

معلوم نیست با وجود تذکر مسئولان و انتشار جعلی بودن این حدیث، برخی راویان کاروان‌های راهیان نور با چه انگیزه و هدفی این حدیث را برای مردم و جوانان جعل و روایت می‌کنند؟ این تقدس‌زایی بی‌مبنا در حالی اتفاق می‌افتد که امیدواریم در سال 89 که با نام «همت مظاعف و کار مضاعف» مزین شده، مسئولان امر ضمن برخورد جدی با این خرافه‌گرایی و انحرافات سلیقه‌ای و مذهب‌گونه، در امر آبادانی خرمشهر عزیز و برخی مناطق همسایه با مناطق عملیاتی همت مضاعفی بگمارند و مشکلات وحشتناک ساکنان این مناطق را برطرف کنند.

پیام نوروزى رئیس‌جمهور خاتمی در سال 84

29/03/2010

بسم الله الرحمن الرحیم

نوروز دل انگیز و آغاز بهار را به هر ایرانى در هر كجا كه هست به همه دل بستگان به فرهنگ و ادب فاخر پارسى و به كسانى كه نوروز را گرامى مى دارند تبریك عرض مى كنم و در این روز آغاز بهار یاد شهیدان عزیز و آنان كه جان خود را سخاوتمندانه براى انقلاب، براى تمامیت میهن و براى عزت ملت پرداختند گرامى مى دارم و درود مى فرستم به روان امام كه راه نو تاریخ را به مردم ما نشان داد. این هشتمین و آخرین نوروزى است كه به عنوان رییس جمهور با شما سخن مى گویم، گرچه وداعى در بین نیست، بلكه آغاز سلام است. اما، ما و شما در این هشت سال، دوران پرفراز و نشیبى را پشت سر گذاشتیم.

ناكامى ها، رنجها و نارسایى ها را از یك سو كامیابى ها، موفقیت ها و شادى ها را از سویى دیگر تجربه كردیم. اما معتقدم بزرگترین دستاورد این دوران كه به یك معنا خود این دوران نیز مخلوق آن امر بزرگ بود، شفافیت خواست تاریخى ملت و تبدیل آن به گفتمان غالب بود. انقلاب اسلامى ما اوج تجلى این خواست یعنى آزادى، استقلال و پیشرفت از منظر و بر پایگاه اسلام بود. و امروز نه تنها براى ملت ما این خواست مشخص و روشن است، كه ما همراهى و همگامى همه مسوولان و نخبگان دست كم در مقام بیان را مى بینیم و این دستاورد كوچكى نیست گر چه تحقق این خواست بزرگ تاریخى، تحقق كامل آن نیاز به صبورى و صبر و پایمردى دارد. ما كمبودهاى فراوانى داشتیم، اما دستاوردها نیز كم نبوده است. در این سالها شاهد پیشرفتهاى شگفت انگیز علمى، پژوهشى و آموزشى نسبت به گذشته بودیم. شاهد ظهور نسلى كارآفرین و توانا بودیم. كه نه تنها كارهاى بزرگ در میهن اسلامى انجام مى داد، بلكه پیام آور آفرینندگى و خلاقیت در كشورهاى دیگر بود و مورد استقبال ملتها و دولتها قرار گرفت تا از توان دانش ایرانى در جهت بهروزى دیگران نیز بهره بگیرد و پشتوانه استوار اقتصاد و اقتدار ملى باشد. برآمدن بنگاه هاى بزرگ اقتصادى در نفت، در پتروشیمى، در گاز، در صنعت، در سدسازى، در كشاورزى و سایر رشته ها پشتوانه محكمى را براى اقتصاد مطمئن آینده ما فراهم آورد. در بسیارى از شاخه ها و شعبه ها راه خودكفایى را پیمودیم، رشد موزون صنعت و كشاورزى آینده امیدبخش را به ما نوید مى دهد. پایین آمدن نرخ بیكارى در سال 83 تا میزان 3/ 10 درصد با وجود افزایش جمعیت جوان، افزایش جوان تحصیل كرده و مطالبه كار بالاتر و باكیفیت تر نشانه این است كه راه را به درستى پیموده ایم. در سال 83 نرخ بیكارى 21 درصدى جوانان به 7/ 18 درصد كاهش یافت و نرخ بیكارى 2/ 21 درصد زنان به 9/ 17 درصد پایین آمد.

جذب و جلب سرمایه و دانش و فن آورى خارجى در عین عزت نفس، ایجاد وزارت رفاه و تدوین نظام جامع رفاه اجتماعى، افزایش صادرات غیرنفتى و بالا رفتن سهم صادرات صنعتى نسبت به صادرات سنتى، همگى نوید بخش آینده اى بهتر است و همانگونه كه بارها گفته ام بدون هیچ مبالغه اى امروز ایران در مرحله خیز توسعه دانایى محور قرار گرفته است، اما این همه به معنى نبود مشكلات نیست، هنوز بیكارى در جامعه ما درد بزرگ ماست. تورم دو رقمى بخصوص بر جوامع و طبقات كم درآمد جامعه ما فشار مى آورد، هدفمند نشدن یارانه ها مشكلات بزرگى را براى اقتصاد ما پدید مى آورد و جلوى توزیع عادلانه امكانات را براى آنانكه بیشتر شایسته تر و درخورترند، مى گیرد. عدم موفقیت مطلوب در ساز و كار جلوگیرى و پیش گیرى از حوادث تلخى نظیر زلزله و سیل و سایر آنكه كشور ما یكى از مراكز آن است، باز هم از مشكلات ماست. تهدیدها و فشارهاى خارجى براى جلوگیرى از رشد سریع موزون ایران و تبدیل آن به قدرتمندترین كشور مردمسالار و صلح خواه منطقه مشكل دیگر ماست، اما همه اینها با بیدارى و حضور مردم قابل رفع و دفع است. آشكار شدن آثار اصلاحات بنیادین اقتصادى، ادارى، سیاسى و فرهنگى در سالهاى اخیر علیرغم همه جفاها، سیاه كارى ها و سیاه نمایى ها و بداخلاقى هاى بندى و جناحى و احیاناً نهادى، زمینه را براى آینده اى بهتر و روشن تر فراهم كرده است.

نباید نسب به آینده ایران آباد و آزاد و پیشرفته ناامید بود و بخصوص نسل جوان باید با امیدوارى و اعتماد به نفس در صحنه حضور بیابد و در این لحظات كه در آستانه انتخابات ریاست جمهورى هستیم فراهم آوردن زمینه حضور مردم در صحنه، انتخابات آزاد و مطلوب و حضور شاداب و انتخابگر مردم مى تواند ما را نسبت به آینده امیدوارتر نیز بكند. سپاسگزارم از خداوند مهربان كه آنچه را كه تحویل گرفته ام و همین جا از همه دولتهاى گذشته سپاسگزارى مى كنم، بهتر و پربارتر از گذشته به آیندگان تحویل خواهم داد. از آغاز گفته ام كه بنایم بر راستى و صداقت بوده است گرچه همیشه و همواره همه چیز را با شما نگفته ام ولى آنچه گفته ام راست بوده است و امروز اعتراف به نقص و كمبود و نارسایى و پوزش از مردم را نه باعث تنزل شأن دولت بلكه در جهت اهداف و سیاستهایى مى دانم كه بیان كردم كه دولتى كه از مردم قدرت را به عاریت گرفته است باید پیشگام و پیشتاز نقد پذیرى، تحمل و پاسخگویى باشد.

نكته ى دیگرى را مى خواهم دراینجا با شما مردم بزرگوار در میان بگذارم، امسال و سالهاى آینده سالهایى است كه نوروز با یكى از روزهاى محرم یا صفر مصادف است، محرم در تاریخ ملى ما نقش و جایگاه بزرگى دارد، نه تنها عاشقان و پیروان اهل بیت به محرم احترام مى گذارند، بلكه هموطنان عزیز ما از كلیمیان، مسیحیان و زرتشتیان نیز به محرم به عنوان رمز و راز آزادگى و آگاهى، احترام ویژه اى قائلند. محرم و صفر با حادثه حماسى عاشورا آغاز مى شود و با سالروز رحلت پیامبر بزرگوار اسلام و سبط بزرگ او امام مجتبى و فرزند نامدار او امام رضا پایان مى پذیرد.

اجازه بدهید تا درسى را كه از مكتب امام حسن مى توان آموخت در این لحظات حساس از زبان من بشنوید. به نظر من در اسلام و فلسفه زندگى اسلام آنگونه كه من فهمیده ام هدفدارى، خردورزى، عشق و تلاش جلاگر گوهر انسانیت است، پایدارى در راه هدف هنر مردان و زنان بزرگ است، انسان موجودى اجتماعى است در نتیجه هدف او نیز باید اجتماعى باشد. دنیا گریزى و دورى از واقعیت ها و ندیدن واقعیت هاى مادى و اجتماعى به همان اندازه مظلوم است كه دنیازدگى و غرق شدن در دنیا، بودن در این دنیا باید هدفهایى به تناسب این دنیا در آن انتخاب شود اما بودن در این دنیا به معنى هضم و حل شدن در دنیا نیست كه هستى بسى فراخ تر و گسترده تر از رویه پیداى هستى، یعنى دنیا است. اگر ما در دنیاى طبیعى زندگى مى كنیم و دنیاى طبیعى، دنیایى شدن تدریجى است و اگر انسان محدود به انواع حدود روانى، تاریخى، اجتماعى و فرهنگى است، اصلاح گرى یك هدف دائم براى یك انسان بزرگ است و هدف بزرگ پیامبران نیز اصلاح گرى بوده است، بزرگترین وجه اصلاح و صابرى به نظر من پافشردن برحق حرمت مردم برنتابیدن هیچ توجیهى براى دربند كردن و بدتر از آن تحقیر كردن انسان، هیچ انسانى نیست و خواستن برخوردارى براى همه مردم، آزادى در اندیشه، منطق در گفتار و قانون در رفتار از وجوه بارز اصلاحات و اصلاح گرى است.

درست است كه گاهى در بزنگاههاى اجتماعى و تاریخى لزوم انقلاب تردیدناپذیر است ولى بپذیریم كه انقلاب یك استثناء است در جهت هدف اصلى مستمر یعنى اصلاحات دائم، نمى توان مدعى اصلاحات بود و همواره بر روش هاى تند و برافنكانه تكیه كرد، قاعده در اصلاحات مدارا، شكیبایى و پایدارى است. بنابراین گاه نگفتن نه وادادگى، مدارا نه تسلیم و سكوت نه سكون و درهمه حال از نظر دور نداشتن هدف و پافشردن بر راه، شیوه درست اصلاح گرى است. زمانه داورى خواهد كرد كه گاه مداراهایى كه بدون گم كردن راه بوده است تا چه حد در ارتقاى معنوى و مادى جامعه مؤثر بوده است. نرمش قهرمانانه امام حسن بشریت را از مسخ شدگى در كانون خودكامگى خشن و تحریف اصلالت اسلام نجات داد تا حماسه عاشورا الگوى بیدارگرى و آزادگى براى همه انسان ها باشد در مسیر اصلاحات، برنامه داشتن، پرهیز از شتابزدگى و ناآرامى شرط ضرورى پیروزى است.

در پایان دست نیاز به درگاه بى نیاز دراز كنیم و بگوییم «یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر الیل والنهار، یا محول الحول والاحوال، حول حالنا الى احسن الحال»

پیروز و شادكام و سرافراز باشید

سید محمد خاتمى رئیس جمهوری اسلامى ایران

روز سیاه 12 فروردین، روز سبز 13 فروردین

29/03/2010
برچسب‌ها:

سهرابستان

با ورود آیت الله خمینی به ایران در 12 بهمن 1357 و تشکیل «کمیته استقبال»، اولین جرقه های اختلافات در بین صفوف انقلابیون پدید آمد. ریشه بسیاری از درگیریهای درونی نظام را می توان در اختلافات آنروز «کمیته استقبال» دانست. در کشاکش راه اندازی کمیته استقبال، انحصارطلبی شدید روحانیون جزم اندیش و متحجرین، چنان کام دیگر گروهها و دستجات فعال در انقلاب را تلخ نمود که تا مرز درگیری پیش رفتند.
طراحان تغییر حکومت در ایران، بویژه غربیها بخوبی می دانستند که چنانچه چند ماهی از ورود آیت الله خمینی به ایران بگذرد، انقلابیون آنچنان در اختلافات و درگیریهای داخلی فرو خواهند رفت که شعله انقلاب برای همیشه خاموش خواهد شد و نیروهای امنیتی و نظامی رژیم شاه، بجای مقابله با انقلابیون، ناچار می شدند که درگیریها و زدوخوردهای داخلی آنها را آرام کنند.
گرچه نام ژنرال هایزر بعنوان نماینده جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا، بعنوان تسریع کننده روند پیروزی انقلاب 57 بیشتر شنیده شده است، ولی در ماههای پایانی سال 57، دهها مسئول امنیتی رده بالای فرانسه و انگلیس و ایتالیا بهمراه انبوهی از مأمورین سرویسهای اطلاعاتی دیگر کشورهای غربی نیز در ایران بسر می بردند و نهایت تلاش را برای پیشبرد دکترین کارتر داشتند. کارتر مایل بود تا با پوشش طرح «دموکراسی برای خاورمیانه» حکومت ایران را تغییر داده و در حقیقت به نفت ارزان دست پیدا کند. اگر فقط سودهای نجومی و غیرقابل محاسبه نفت ارزان قیمت 11 دلاری در سالهای طولانی بعد از پیروزی انقلاب 57 را در نظر بگیریم، حاصل تغییر رژیم در ایران برای غرب یک شاهکار اقتصادی بود که اقتصاد شکننده آمریکا و غرب متأثر از خسارات جنگ دوم جهانی و در عین حال درگیر در جنگ سرد بسیار پرهزینه را، نجات داد.
ملت ایران به کام تباهی و تاریکی فرستاده شد تا اقتصاد غرب نجات پیدا کند.
ایده «رفراندوم جمهوری اسلامی» نیز زائیده هایزرهایی بود که مایل بودند به حکومت نوپای «جمهوری اسلامی» مشروعیت داخلی و بین المللی بخشیده و وجدان جهانی را با این «رفراندوم مصنوعی» آرامش ببخشند. در خصوص رفراندوم هم نظر مشاورین خارجی بر تسریع آن و برگزاری هر چه زودتر تا قبل از بروز اختلافات سهمگین داخلی بود. برای ایشان روشن بود که با گذشت زمان و فروکش کردن «شور انقلابی»، رسیدن به اجماع داخلی و برگزاری رفراندوم «تک انتخابی» ناممکن خواهد شد.
12 فروردین در حقیقت اولین چرخش جدی سران انقلاب بسمت استبداد و دیکتاتوری بود. سرانی که با رسیدن به قدرت، بیکباره همه وعده ها و قول و قرارهای خود را از یاد برده و «حفظ قدرت» برایشان امری مقدس شده بود، آنچنان مقدس که نه تنها «آرمانهای انقلاب» بلکه «اعتقادات دینی» نیز در راه آن قربانی شده و به مسلخ سپرده شدند.
آنچه در 12 فروردین 58 اتفاق افتاد نه تنها هیچ شباهتی به رفراندوم نداشت، بلکه در تعارض کامل با «انسانیت»، «دموکراسی»، «حقوق بشر» و حتی «اسلام» بود. نوعی کلاهبرداری و تقلب که به دروغ «رفراندوم» نامیده شده بود. از مردم خواسته شده بود که بین «جمهوری اسلامی» و «جمهوری اسلامی» یکی را انتخاب کنند. حتی برگه های این باصطلاح رفراندوم هم شیادانه در دو رنگ قرمز و سبز تنظیم شده بود و نه بصورت برگه ای که مردم بتوانند گزینه دلخواه خود بجز «جمهوری اسلامی» را در آن درج نمایند. مردم بر اساس اعتماد و خوش بینی مفرط و اعتقاد به خیرخواهی سران انقلاب، «رنگ سبز» را برگزیدند به این امید که سبزاندیشی و آبادانی و آزادی و دموکراسی و پیشرفت و رفاه از صندوقها بیرون بیاید، ولی شوربختانه، چوبه های دار و تحجر و ارتجاع و استبداد و تبعیض و غارت، حاصل اعتماد مردم به «رهبران» بود.
چنانچه روز 12 فروردین متعلق به ایام عید نبود، بحق می توانستیم آنروز را سیاهپوش شویم و بر سر «خائنین» فریاد برآوریم. در عوض می توان در 13 فروردین که روز طبیعت و سبزی است، با رفتن به دل طبیعت و شادمانی و ارج نهادن به سنتهای ایرانی، همبستگی ملی خود در راه دموکراسی و تنفر از استبداد و ظلم را بنمایش بگذاریم. از نظر حکومتی که هر «سنت غیر عَرَبی» حرام است، سیزده بدر نیز همانند چهارشنبه سوری و هفت سین و هر آنچه نماد شادمانی باشد «حرام» است و بهمین دلیل، وفاداری و احترام مردم به سنتها و آئین های ملی ایرانی، تودهنی محکمی به سیاه اندیشان و دشمنان ایران و ایرانی است.

احتمال استفاده اسرائیل از کلاهک‌های هسته‌ای علیه ایران

29/03/2010

مردمک

دن ویلیامز، نویسنده روزنامه امریکایی واشنگتن پست در یادداشتی به احتمال استفاده اسرائیل از کلاهک‌های هسته‌ای تاکتیکی اشاره کرده است.

او در این یادداشت نوشته است: اسرائیل که از ایرانی هسته‌ای می‌ترسد، تاکنون هرگز از احتمال استفاده از سلاح‌های هسته‌ای علیه این کشور سخن نگفته‌است.

اما اکنون یکی از اتاق‌های فکر معتبر اعلام کرده که کلاهک‌های هسته‌ای با خلوص رادیواکتیو کم ممکن است برای اسرائیل راهی باشد برای نابود کردن مراکز غنی سازی اورانیوم ایران که در قعر زمین و دور از دسترس ساخته شده‌اند.

وی با اشاره به تابوی 65 ساله‌ای که ضد استفاده از حمله‌های هسته‌ای و در این مورد مشخص، حتی ضد اندیشیدن به استفاده از حملات هسته‌ای وجود دارد، به گزارش جدید مرکز تحقیقات استراتژیک و بین المللی اشاره می‌کند که می‌گوید: عده‌ای معتقدند که سلاح‌های هسته‌ای تنها سلاح‌هایی هستند که می‌توانند هدف‌های بناشده در عمق زمین و یا در تونل‌ها را نابود کنند.

اما متخصصان دیگر هشدار می دهند که این سناریو بر پایه « افسانه حمله اتمی تمیز» بنا شده و ممکن است توجیه سیاسی‌اش بسیار پر خطر باشد.

دن ویلیامز از تحقیقی دیگر به نام « گزینه‌های برخورد با برنامه هسته ای ایران» نام می‌برد. در این تحقیق عبدالله توکان و آنتونی کوردسمن، تحلیلگران مرکز تحقیقات استراتژیک و بین المللی، با توجه به مشکل جت‌های اسرائیلی برای رسیدن به خاک ایران از احتمال استفاده از این کلاهک‌ها به جای سلاح‌های مرسوم نوشته‌اند.

در این گزارش 208 صفحه ای ذکر شده که می‌توان در عملیات هسته‌ای اسرائیل از موشک‌های بالستیک و موشک‌های کروز اقیانوس پیما بدون روبرو شدن با نیروهای هوایی ایران، استفاده کرد.

در این مقاله از اسرائیل به عنوان تنها صاحب زرادخانه هسته‌ای در خاورمیانه نام برده می‌شود؛ ولی مقامات این کشور درباره ظرفیت آن چیزی نمی گویند و تنها از نقش بازدارنده‌اش سخن می‌گویند. شیمون پرز رییس جمهور اسرائیل مدام تکرار می‌کند که اسرائیل اولین کشوری نخواهد بود که در منطقه از سلاح هسته‌ای استفاده خواهد کرد.

آقای ویلیامز، نویسنده مقاله در ادامه سخنان یک مقام رسمی و کهنه کار وزارت دفاع اسرائیل را نقل می‌کند که نمی‌خواهد نامش ذکر شود. او می‌گوید: حملات بازدارنده هسته‌ای در سنت سیاسی کشور جایی ندارد و این سلاح‌ها تنها برای آن که از آنها استفاده نشود، هستند.

حمله احتمالی امریکا به ایران

واشنگتن پست از شایعاتی در ایالات متحده خبر می‌دهد که بر طبق آن چه بسا خود امریکا برای جلوگیری از مسلح شدن ایران به سلاح‌های اتمی، به حمله هسته‌ای تاکتیکی علیه این کشور متوسل شود.

این روزنامه امریکایی به گزارش سال 2002 پنتاگون درباره مرور مواضع هسته‌ای اشاره می‌کند که به دست رسانه‌ها هم افتاد. در این گزارش لزوم ساخت یک کلاهک کوچک برای وارد شدن به سیستم‌های ساخته شده در قعر زمین اشاره می‌شود. در این گزارش از ایران به عنوان یکی از دشمنان بالقوه نام برده می‌شود که ممکن است دلیل قانع کننده یک حمله هسته‌ای را به امریکا بدهد.

اما آقایان توکان و کردسمن معتقدند که بسیار بعید است هر کدام از رییس جمهورهای امریکا اجازه استفاده از این سلاح‌های هسته‌ای را بدهند و یا به اسرائیل برای استفاده از آن چراغ سبز نشان دهند؛ مگر آن که کشور دیگری قبلا از آن سلاح‌ها علیه امریکا و یا متحدانش استفاده کرده باشد.

آنها می‌گویند که ایالات متحده مرکز هرگونه راه حل دیپلماتیک در بن بست ایران و تنها کشوری است که می‌تواند عملیاتی نظامی موفقیت آمیزی علیه ایران انجام دهد.

آقای ویلیامز در این مقاله به سخنان استانسفورد ترنر، رییس قبلی CIA اشاره می‌کند که می‌نویسد: چه کسی می‌تواند پیش بینی کند که اگر تابوی استفاده از سلاح‌های هسته‌ای شکسته شود چه خواهد شد؟ هدف ما باید کنترل کردن سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی باشد و نه تایید استفاده از آنها برای ساخت تعدادی بیشتر.

دن ویلیامز در ادامه سخنان رابرات نلسون استاد فیزیک دانشگاه پرینستون را نقل می‌کند که به شدت به این عقیده که سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی که در زیر زمین منفجر می‌شوند، خطرات کمتری را متوجه انسان و محیط زیست می‌کنند، می‌تازد.

او می‌گوید: این افسانه‌ای خطرناک است. در واقع انفجارهای هسته‌ای در عمق کم خسارات محلی بیشتری از انفجارهای در هوا و در سطح زمین به بار می‌آورند.

سخنان سام گاردینر، یک سرهنگ بازنشسته نیروی هوایی امریکا که برای آژانس های مختلف در واشنگتن بازی‌های شبیه سازی صحنه جنگ اجرا می‌کند، در ادامه نقل شده است. وی معتقد است تصمیم اسرائیل برای استفاده از سلاح‌های غیر مرسوم علیه ایران بستگی به میزانی دارد که این کشور قصد دارد برنامه‌های هسته‌ای ایران را به تاخیر بیاندازد.

ویلیامز می نویسد: اسرائیل از تلاش‌های دنیا برای متوقف کردن ایران از طریق تحریم‌ها حمایت می‌کند. بعضی از متخصصان معتقدند که هر گونه حمله بازدارنده اسرائیل با هدف مجبور کردن دیپلمات‌های دنیا برای حل کردن یک بار برای همیشه مساله تهران خواهد بود.

مقاله با نقل سخنان گاردینر پایان می‌یابد که می‌گوید: اگر هدف اسرائیل تاخیری سه تا پنج ساله باشد، گمان می‌کنم که کاری بکنند تا افکار عمومی برای استفاده از آن سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی آماده شود.

او در ادامه می‌گوید: من فکر می‌کنم که هدف اسرائیل یک تاخیر یک ساله است که بدون سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی هم شدنی است.

اسامی و آخرین وضعیت 41 عضو دربند مجموعه فعالان حقوق بشر

29/03/2010

جرس:مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران طی اطلاعیه مطبوعاتی اسامی برخی از اعضا و همکاران بازداشت شده این مجموعه در ماه های اخیر را منتشر کرد.

به گزارش خبرگزاری هرانا متن کامل این اطلاعیه بدین شرح است:

مجموع اقدامات نیروهای امنیتی حکومت ایران بر علیه مدافعان حقوق بشر و خاصه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران از اواخر بهمن ماه آغاز و در 11 اسفندماه سال جاری اوج گرفت کماکان در جریان است، این اقدامات را که نهادهای امنیتی با عناوین پرطمطراق و زردی چون «مرصاد»، «شکست ارتش سایبری آمریکا»، «پروژه براندازی حقوق بشری» و امثالهم از آن یاد کردند، مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، با یک نام و آن نیز «سناریوی دستگاه امنیتی برای فعالان حقوق بشر» خواند و طی اطلاعیه ها و کنفرانس خبری به بررسی زوایای آن پرداخت.

مدیریت این پروژه که بر عهده سپاه پاسداران در تعامل با سایر نهادهای امنیتی است، در بندهای 2 الف سپاه و 209 اطلاعات در زندان اوین جاری است. افراد بازداشت شده در سراسر کشور به این زندان منتقل شده اند و پرونده های آنان در دادسرای مستقر در زندان اوین و به دور از امکان پیگیری خانواده و وکلای آنان مفتوح است.
اکثر بازداشت شدگان در سلولهای انفرادی، بدون حق تماس با خانواده، وکلا و در معرض بدرفتاری و شکنجه روحی و جسمی به سر می برند.
بنا برگزارشات دریافتی، افراد بازداشت شده شدیداً تحت فشار هستند تا ضمن پذیرش سناریوی جاری، در تداوم سناریوها و ویدئوهایی که بر علیه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران از رسانه ملی! پخش شد در مقابل دوربین های تلویزیونی برای بیان مطالب خلاف واقع که در تمامیت آن فعالان حقوق بشر ایرانی را نشانه می گیرد حاضر شوند.
اسامی تاکنون محرز شده بازداشت شدگان «سناریوی دستگاه امنیتی برای فعالان حقوق بشر» به شرح ذیل است (لیست به روز خواهد شد) :

1.ابوالفضل عابدینی (روزنامه نگار) – اهواز
2.سید مهدی خدایی (فعال سابق دانشجویی) – تهران
3.محبوبه کرمی – تهران
4.نصور نقی پور (روزنامه نگار و وبلاگ نویس) – قزوین
5.بهزاد مهرانی (روزنامه نگار و وبلاگ نویس) – کرج
6.میلاد ابراهیمیان (دانشجو) – تهران
7.محمد رضا لطفی یزدی (دانشجو) – مشهد
8.عبدالرضا احمدی – تهران
9.صالح شلماشی – سنندج
10.مرجان صفری – تهران
11.راضیه عالمی (دانشجو) – تهران
12.مجتبی بیات – قم
13.سمیه اجاقلو – اصفهان
14.تهمینه مومنی – ساری
15.سید سلمان حسینی – تهران
16.سپهر صوفی – کیش
17.مراد حسن لو (دانشجو) – تهران
18.نفیسه مجتهدی – تهران
19.شعله منصوری – تهران
20.دانیال صبحی (دانشجو) – تهران
21.شراره صبحی – تهران
22.مصطفی پیرعباسی – تهران
23.احمد نجف زاده – تهران
24.داور عباسی – تهران
25.پوپک ناظمی (دانشجو) – تهران
26.حسین حسین زاده – تهران
27.سجاد عالم زاده – تهران
28.محلا معین زاده (دانشجو) – تهران
29.دکتر وحید احمد فخرالدین (وکیل پایه یک و استاد دانشگاه) – اهواز
30.شهرام شکوفاییان (کارشناس کامپیوتر) – تهران
31.نیلوفر محرابی (دانشجو) – تهران
32.مجتبی گهستونی (روزنامه نگار) – اهواز
33.دکتر محمد حسن یوسف پور سیفی (تهیه کننده و کارگردان) – تهران
34.درسا سبحانی – ساری
35.لاله حسن پور (وبلاگ نویس) – تهران
همچنین تعداد دیگری از فعالان حقوق بشر بازداشت شده که دارای تاریخ بازداشت متفاوتی هستند اما در این سناریو مورد بازجویی و در معرض اتهام قرار گرفته اند عبارتند از :

36.سما بهمنی – مهاباد
37.حامد عسگري (دانشجو) – تهران
38.احسان ثابت – تهران
39.رسول بداقی (فعال صنفی) – تهران
40.علیرضا فیروزی (فعال دانشجویی) – تهران
41.رضا اکوانیان (وبلاگ نویس) – یاسوج

بنا به گزارشات رسیده از میان بازداشت شدگان مربوط به این سناریو در حال حاضر اعتصاب غذای رسول بداقی (6 فروردین ماه سال جاری)، ابوالفضل عابدینی (11 اسفندماه 88 – زمان بازداشت) و لاله حسن پور (25 اسفندماه 88 – زمان بازداشت) محرز شده است.

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران طی گزارشات و اطلاعیه های آتی به جزئیات بیشتری از سناریوی جاری و وضعیت افراد بازداشت شده که تنها به جرم فعالیت های انسان دوستانه در معرض خطر قرار گرفته اند خواهد پرداخت.

منبع: جرس

سیزده بدر؛ کم خطرترین فرصت برای جنبشِ سبز

26/03/2010

کمتر از یک هفته به سبزترین روز سال نمانده است. روزی که می توانیم با عملکرد سبزمان، جلوه ای از صبر و استقامت را به رخِ «آقا» و اطرافیانش بکشانیم. 13 بدر شدیداً فرصتِ مناسبی هست برای فعالیت جنبش سبز به دلایلِ زیر (که فقط به ذهنِ من می رسه و ایده های دیگران؛ قابل اضافه شدن):
1| اگر در 9 ماه گذشته؛ مناسبهایی را که جنبش سبز از آنها استفاده کرده؛ در نظر بگیریم، 13 بدر کم خطرترین مناسبتی است که مردم می توانند از آن استفاده کنند. اکثر تجمعات در خارج از شهر برگزار می شود و معمولاً تجمعات، خانوادگی هستند. از آنجا که حضور مردم متمرکز نیست و در سراسر جاده ها پراکنده است، امکان کنترل آن برای حکومت وجود ندارد. از طرفی، قدرت در جاده ها در دست مردم هست، چون امکان بازداشت وجود ندارد و در صورتِ برخورد نیروی انتظامی، بی نهایت سلاح برای دفاع (سنگ و کلوخ و …) وجود دارد و مردم می توانند گوشمالی جانانه ای به کودتاچیان دهند.
2| 13 بدر بهترین فرصت برای زنده کردن خاطرات قبل از انتخابات هست، روزهایی که همه با نماد های سبز و پوسترهای میرحسین و کروبی، به خیابان می آمدند و تا نیمه شب شادی می کردند. 13 بدر فرصتی است تا نمادهای سبز و پوسترهای سبز را علنی تر از قبل به نمایش بگذاریم و با اینکار روح امید و استقامت را در بین خودمان زنده نگه داریم. تا آنجایی که می توانیم، باید نمادهای سبز درست کنیم و به هر خانواده ای که در اطراف ما هستند، یک نماد هدیه کنیم.
3| 13 بدر یک فرصت استثنایی و بی نطیر برای جنبش هست تا به راهنماییِ میرحسین عزیز، مبنی بر گسترش آگاهی در بین همه یِ اقشار، جامه یِ عمل بپوشانیم. از آنجا که در این روز مردم احتمالاً با اهالی شهرهای کوچکِ اطراف و یا روستاها، ممکن است برخورد داشته باشند، بهترین فرصت برای پخش سی دی های سبز و یا بیانیه های میرحسین (چه بصورت سی دی چه چاپی)؛ پخش تقویم با مناسبتهای سبز (که جرس چند روز پیشه منتشر کرد)، پخش فیلمهای چهارشنبه سوری و یا حافظیه، فیلم کشتن ندا که شاید هنوز در روستاها و شهرهای کوچک دیده نشده و کلاً هر آنچه که به ذهنتان می رسد.
4| 13 بدر بهترین فرصت برای حمایت از زندانیان بی نام و نشان است، ما می توانیم با پخش اسامی زندانیان، کمترین کاری که می توانیم برای این عزیزان انجام دهیم. از طرفی، می توان شرح کشته شدن شهدای سبز را بصورت خبرنامه های کوچک تایپ و در آن رو پخش کنیم.
5| 13 بدر بهترین فرصت هست که تا می توانیم فیلم تهیه کنیم و به روی اینترنت منتشر کنیم و با اینکار روح استقامت بین مردم را افزایش دهیم. شعارهایِ اصلی جنبش مثلِ «رای من کو» یا «یا حسین میرحسین» یا «ایرانی می میرد، ذلت نمی پذیرد» یا «مرگ بر دیکتاتور» مثل خاری در چشم کودتاچیان است. بهترین فرصت برای سر دادن این شعارها در میان شادیهایمان و فیلم گرفتن از آنها همین 13 بدر است.
6| 13 بدر هم میتوان بصورت نمادین، پوسترهای دیکتاتور را به آتش بکشیم و از آنها فیلم تهیه کنیم و اینگونه نفرت خودمان را از این استبداد به همگان نشان دهیم.
7| در مکان هایی که بیشتر در دید هستند و امکان سنگ چینی وجود دارد، می توان شعارهای سبز را سنگ چینی کرد. اینکار نماد بسیار زیبایی از استقامت هست که می تواند با ذوق و هنرِ هر ایرانیِ سبز، شاهکاری ماندگار به جا بگذارد.
8| بهترین فرصت برای شعار نویسی بروی در و دیواره های خراب جاده همین 13 بدر است. جاده ها را می توانیم در این روز سبز کنیم.
9| دوستان تقریباً 2 ماه و چند روز دیگر به هفته یِ سبز یعنی: سالروز حضورِ آگاهانه یِ مردم پای صندوق رای و خلق حماسه یِ «نه» گفتن به اصلِ ولایت فقیه در 22 خرداد 88 و همچنین سالروز راهپیمایی همیشه جاودانه یِ مردم در 25 خرداد 88 برای برقراری دموکراسی، و همین طور 29 خرداد که خامنه ای حکم قتل مردم را صادر کرد و همچنین شنبه یِ خونین، باقی نمانده است. 13 بدر به دیگران یادآوری کنید که در این روزها در سال 89، یکبار دیگر پایه های این حکومت را باید به لرزه در آوریم.
مطمئناً خود مردم ایده های فراوانی دارند و ایمان دارم که خود مردم 13 بدر امسال را، مثل لحظه یِ تحویل سال در حافظیه، برای همیشه جاودانه خواهند کرد.
سبزترین روز سال را سبزتر از همیشه برگزار می کنیم.
امید، رساترین اعتراض ماست
سبز می مانیم تا آزادی … تا ابد

عبدالکریم سروش: برقراری سکولاریسم سیاسی ودموکراسی دینی به دین و اعتقاد هیچ کسی لطمه ای نخواهد زد و از ایمان کسی نخواهد کاست

26/03/2010

با دکتر عبدالکریم سروش، این بار در مورد جدایی دین از حکومت، اختلاف نظر سکولارها و نواندیشان دینی و نیزچشم انداز جنبش سبزگفت و گو کرده ایم. دکتر سروش باتاکید بر اینکه «با سکولاریسم سیاسی فرا دینی کسی هم که مومن است، خاطر جمع می شود دین و ایمانش محفوظ خواهد ماند و حکومت به اعتقاد وعمل او تعرضی نخواهد کرد…. » می گوید: «دموکراسی از اسلام قابل استخراج نیست.» او همچنین می افزاید: «دینداران باید بدانند در روزگار حاضر، اجرای عدالت که خواسته شرع هم هست، فقط به شیوه دموکراتیک امکان پذیرست نه به شیوه فردی؛ نه به شیوه ولایتی.» این مصاحبه در پی می آید.

آقای دکتر! شما گفته اید به لحاظ سیاسی سکولارهستید. بحث اصلی هم ظاهرا بحث بر سر جدایی دین از حکومت است. پس این دعوا بین روشنفکران مابر سر چیست؟

حقیقتا دعوایی نیست، بعضی ها شاید می خواهند دعوا درست بکنند. من از قضا «سکولاریسم سیاسی و فلسفی» را برای همین مطرح کردم که اگر هم به ظاهراختلافی هست، این اختلاف حل و معلوم شود ما به چه معنا سکولاریم و با دیگران همراستاییم و به چه معنا، سکولار نیستیم. اما مسئله ای که به ویژه در خارج از کشور پدید آمده، این است که بسیاری از کسانی که ادعای سکولار بودن می کنند، برحسب اعتقادات هم سکولارند؛ یعنی اعتقادی به معنویت و دیانت ندارند. البته آنان مختارند که چنین باشند، اما وقتی فقط اینها مدافع سکولاریسم می شوند، سکولاریسم برای جامعه ایرانی معنای وحشتناکی پیدا می کند. یعنی تصور می کنند دم زدن از سکولاریسم، مترادف است با دست کشیدن از اعتقاد ودیانت. این خطا و توهم را باید تصحیح کرد.

پس شما می خواهید این توهم راتصحیح کنید.

بلی؛ من این کار را کردم. گفتم دوگونه سکولاریسم داریم. (البته در پرانتز این را به شما بگویم که سکولاریسم بحث فوق العاده ظریف و پیچیده ای است، وهر قدر هم درباره اش بگوییم حقش ادا نمی شود. من روی سکولاریسم کار تخصصی کرده ام، با پاره ای از بزرگان سکولاریسم شناس جهان، مجالست ومباحثه داشته ام و به همین سبب هم حقیقتا سخن گفتن از سکولاریسم را دشوار می یابم و پاره ای ساده انگاری هایی را که برخی ها می کنند به غایت خطرناک می بینم. ) من با توجه به همین مشکلات و ابهامات بود که گفتم دستکم ما می توانیم بر سر یک تقسیم توافق کنیم و آن اینکه سکولاریسم سیاسی داریم و سکولاریسم اعتقادی. ما بر سرسکولاریسم اعتقادی با کسی جدالی نداریم گرچه اختلاف داریم؛ هر کسی می تواند اعتقاد خودش را داشته باشد، اما آنچه بر روی آن می توانیم توافق کنیم عبارتست از سکولاریسم سیاسی یا به تعبیر ویژه بنده «حکومت فرادینی» با همان توضیحی که آوردم. یعنی یک حکومت اخلاقی که نسبت به همه ادیان بی طرف باشد، هیچ حق ویژه ای به پیرو هیچ دین ویژه ای ندهد، پلورالیسم دینی وسیاسی را به رسمیت بشناسد، برای همه حقوق برابر قائل باشد و قانون را برای همه یکسان اجرا کند؛ این معنی سکولاریسم سیاسی است و من گمان می کنم همه ما می توانیم بر روی آن توافق کنیم. وچنانکه در آن مصاحبه توضیح دادم با این سکولاریسم سیاسی فرا دینی کسی هم که مومن است، خاطر جمع می شود که دین و ایمانش محفوظ خواهد ماند و حکومت به اعتقاد وعمل او تعرضی نخواهد کرد….

چرا؟ مگر در کشورهای دمکراتیک برای این زمینه تبصره ای گذاشته اند؟در این کشورها دین از حکومت جدا بوده و به ایمان معتقدان هم مطابق قانون، آسیبی وارده نشده است. ضرورت این اطمینان خاطر دادن چیست؟

این اطمینان خاطر برای این است که دینداران ما ممکن است از دموکراسی و سکولاریسم، به گمان اینکه ناقض ونافی دیانت است، بگریزند. لذاباید به آنها توضیح داد که برقراری سکولاریسم سیاسی ودموکراسی دینی به دین و اعتقاد هیچ کسی لطمه ای نخواهد زد و از ایمان کسی نخواهد کاست. این به نظر من پیام بسیار مهم و لازمی است. در واقع من در آن مصاحبه به دو طایفه پیام دادم و این نکته نیکویی بود که ناگرفته ماند. من از یک طرف به دینداران پیام دادم که با آمدن دموکراسی و سکولاریسم سیاسی، به دین و به عمل دینی شما لطمه ای نخواهد خورد. از طرف دیگر به غیردینداران پیام دادم که با آمدن دینداران دموکرات، مشی سیاسی شما هم آسیبی نخواهد دید؛ یعنی همزیستی مسالمت آمیزی در سایه یک نظام دموکراتیک تحقق خواهد یافت.

این «آمدن دینداران دموکرات» در حکومت، کجا و چگونه خود را نشان خواهد داد؟ نمودش در کجاست؟

آمدن دینداران دموکرات بر اثر رای گیری است؛ شما اگر دموکراسی برقرار کنید و در این نظام، دینداران اکثریت مطلق را داشته باشند…

مثل یک حزب دموکرات مسیحی یا…

بله ولی البته شما اسلام را با مسیحیت قیاس نکنید..

به لحاظ شکلی گفتم.

بله فرض کنیم اگر بر اثر انقلاب، که تحول دموکراتیک هم نبود، دینداران دموکرات بر سرکار می آمدند ـ نظیر آقای بازرگان ونهضت آزادی ـ و می توانستند زمام امور را در دست بگیرند، وضع فرق می کرد. حالا هم اگر چنین بشودیا اگر در یک نظام رای گیری تندرست، دموکرات های مومن رای برتر را بیاورند و بر اریکه قدرت بنشینند، در این صورت غیردینداران نباید خائف باشند که دینداران دموکرات حق آنها را خواهند خورد، یا قوانینی به تصویب خواهند رساند که آنها را به منزله یک اقلیت درجه دوم در جامعه درخواهد آورد. از جانب دیگر باید همین اطمینان را به دینداران هم بدهیم. باید بگوییم سکولارهای دموکرات ـ چون سکولار های مستبد هم وجود دارند ـ اگر به قدرت برسند به نظم دموکراتیک گردن می گذارند و دین داران می توانند آسوده خاطر باشند که به دین، اعتقاد و ارزش هایشان لطمه ای نخواهد خورد.

ببینید اتفاق معمول این است که در پس چنین تحولی، بالاخره یک قانون اساسی نوشته می شود. این قانون اساسی باید اصولی را مطرح کند که در عین همخوانی با فرهنگ ما، با قواعد دموکراسی بخواند. شما بحث تان بر سر همین قانون اساسی است؟

همین قانون اساسی که شما مطرح می کنید، اگر آن را دینداران دموکرات بنویسند، یک طور می نویسند، اگر دینداران قائل به ولایت فقیه بنویسند یک طور دیگر. اگر آقای خمینی که رهبر انقلاب بودو مردم تابع او بودند، ذهنیت متفاوتی داشت بدیهی ست سیر این انقلاب متفاوت می شد. ایشان اگر اندکی به اندیشه های دموکراتیک زمانه نزدیک وبا آنها آشنا بود، البته به نحو دیگری عمل می کرد. البته ما از یک تحول انقلابی انتظار نداریم که همان روز اول دموکراتیک باشد، همه انقلاب ها درابتداآشفتگی هایی دارند و پاره ای رفتارهای غیرموجه از حکومت ها سر می زند، ولی به تدریج باید به طرف عقلانیت بروند. ولی اندیشه فقهی آیت الله خمینی اساسا اجازه نمی داد که انقلاب سیرمتفاوتی داشته باشد، یا قانون اساسی به نحو دیگری نوشته شود. حال اگر به فرض، دینداران دموکرات فرصتی به دست بیاورند و بتوانند قانون اساسی تازه ای تهیه کنند، آن قانون اساسی مسلما متفاوت خواهد بود و حقوق بشر و برابری ومدارا ومروت ومدیریت فرادینی و… در آن مراعات خواهد شد.

این نکاتی که می گویید توسط آنها رعایت می شود، از کجا می آید؟ از دین یا از قواعد عمومی دموکراسی؟

من بارها درنوشته هایم توضیح داده ام که دموکراسی از اسلام قابل استخراج نیست….

پس این دینداران دموکرات چه چیزی راخواهند نوشت که در اصول دموکراسی نیست؟ منشا آنچه آنها خواهند نوشت کجاست؟

ببینید دموکراسی یک روش حکومتی است برای «مدیریت کم خطا» بر «مردم حق مدار». این دو رکن، در هر نظام دموکراتیکی حاضر و ثابت است. یعنی اول «حق مداری» و دوم «مدیریت». نظام استبدادی، نظام مدیریت پرخطاست، چون اول اینکه همه تصمیمات به دست یک فردست و دوم اینکه مردم را حق مدار نمی بیند، تکلیف مدار می بیند. حالا اینکه می فرمایید این اصول از کجا می آید حرف ما این است که این اصول از مبانی دین استخراج نمی شود اما منافاتی هم با مبانی دین ندارد…

مثلا در قانون اساسی فرانسه، پایه های دموکراتیک از کجا می آید؟ در کجای این قانون موارد منافی دین وجود دارد؟

اولا فرانسه مثال خوبی نیست چون سکولاریسم آن تقریبا تبدیل به یک سکولاریسم ستیزه گر شده است که چندان پسندیده نیست؛ ثانیا سالها پیش کسی از من انتقاد کرده بود که حکومت دینی توفرق چندانی باحکومت دیگر کشورها ندارد. من گفتم بلی، مگر وقتی بقیه مردم با پا راه می روند ما قرارست با سر راه برویم؟ اگر کسانی شیوه های درستی برای مدیریت و اعمال قدرت پیدا کرده اند، چه بهتر که ما هم درس بگیریم و تجربه شان را بیاموزیم؛ با علم به اینکه هیچکدام اینها وحی منزل هم نیست. می رسیم به فقه. در فقه اسلامی، یک رشته قوانین هست که تا وقتی با حقوق بشر منافات صریح پیدا نکرده ما مسلمانان ملزمیم به آنها عمل کنیم. این گفته بزرگانی چون اقبال لاهوری است. فقه همواره حافظ هویت مسلمانان بوده است. مثلا برای خرید و فروش، اجاره، صید وذباحه، خوراک وپوشاک و… ما در فقه مان قوانین خاصی داریم. این مسائل در قوانین فرانسه به گونه دیگرست، در قوانین انگلستان جور دیگر، ولی هیچ دلیلی وجود ندارد که ما قوانین فقهی را، مادامی که مضر به حال خلق و مغایر حقوق بشر نیست، عوض کنیم و مثلا با قوانین فرانسه یکسان کنیم؛ ضرورتی ندارد. اما ممکن است شما به احکام دیگری برخورد کنید، مثلا احکام مربوط به ارتداد ـ که با حقوق بشر منافات دارد ـ در اینجاها باید اجتهاد کرد و اینها را با اخلاق اسلامی مناسبت بخشید. اسلام که فقط فقه نیست؛ فلسفه هم هست، اخلاق هم هست و آنها را هم بایدمد نظر قرار داد. در این صورت یک نظام اسلامی که مردم مسلمان هم آن را می پسندند، می تواند برقرار شود و با حاکمانی که به یک اسلام عادلانه و دموکراتیک پای بند باشند.

ببینید در تجربه تاریخی ما هروقت یک «اما» و «مگر» دنبال چیزی آمده و مثلا گفته شده ملت آزادند مگر اینکه….. بعد مسئله پیش آمده است. پس باید قواعد تعریف شده داشته باشیم. این قاعده البته در دست مجریان مختلف می تواند این طرف و آن طرف شود، ولی به هر حال قاعده است. به همین دلیل است که این طرفی ها هم از دینداران سیاسی می ترسند. چرا با این بحث ها به دموکراسی صفاتی بدهیم که می تواند قضیه را مبهم کند؟

نه هیچ ابهامی نیست. اتفاقا در دموکراسی های موجود این ابهامات هست و از قضا من با توجه به این ابهامات، می خواهم طرحی که برای جامعه خودمان می دهیم، دستکم خالی از این ابهامات باشد. شما ملاحظه کنید حجاب در مدارس دولتی فرانسه مورد سئوال واقع شده؛ مناره مساجد در سوئیس محل سئوال واقع شده؛ از آن طرف در کشوری مثل امریکا، داروخانه داری که معتقد به سقط جنین نیست از فروش داروهای مربوط به سقط جنین خودداری می کند در حالیکه قانون به او می گویدحق نداری خودداری کنی، ….. می بینید مسئله دموکراسی چندان هم ساده نیست، ظرافت ها دارد. در صورت کلان، ممکن است ساده به نظر برسدو قابل حل اما روی جزییات که پیاده می شود اصلا اینطور نیست؛ بستگی به حساسیت های جامعه دارد. ممکن است در جامعه امریکا کسی به شراب خواری حساسیت نداشته باشد ولی به سقط جنین حساسیت داشته باشد. افراد متدینی هم که حساسیت دارند، یا از قانون سرپیچی می کنند یا معترض میشوند و امثال اینها….

و شما فکر می کنید با قانونگذاری می شود همه این جزییات را پیش بینی کرد و جلوی آن را گرفت؟ضمن اینکه حتما توجه دارید که در فرانسه موضوع حجاب قبلا مطرح نبوده و آنچه امروز مطرح شده واکنش به یک وضعیت است، یا در سوئیس یا در هلند…

بله..

با این حال شما می گویید تمام این موارد را می توان در یک قانون پیش بینی کرد؟

نه نمی شود پیش بینی کرد برای اینکه هیچ وقت معلوم نیست چه پیش خواهد آمد ولی من فقط میخواهم ماهیت پیچیده دموکراسی را نشان بدهم و عرض کنم وقتی در جایی نظم دموکراتیک برقرار می شود، چنین نیست که همه در آزادی مطلق به آرزویشان برسند. بده وبستانهایی صورت می پذیرد. در دموکراسی دینداران، اقلا این مسائل باید روشن باشد. آنان هم باید چیزهایی را بدهند تا چیزهایی را بستانند. اینکه من در آنجا اصرار کردم که ما بر حسب تکلیف دینی، دموکراسی برقرار می کنیم، نکته مهمی بود. من آن را با عنایت آوردم. دینداران باید بدانند در روزگار حاضر، اجرای عدالت که خواسته شرع هم هست، فقط به شیوه دموکراتیک امکان پذیرست نه به شیوه فردی؛ نه به شیوه ولایتی.

من با شما موافقم که جامعه ما دیندارست اما دین های متفاوت دارد؛ در نتیجه قانون اساسی این جامعه باید توسط ترکیبی از نمایندگان فکری آن نوشته شود.

بله شکی نیست…

… البته اصلا قصد اشاره به اتاق فکر تشکیل شده با حضور شما را ندارم، اما اگر کلا جامعه به سمتی برود که بخواهد برای خود آینده دورتری را ببیند، نباید به سمت تشکیل اتاق های فکری برویم که همه نمایندگان فکری درآن باشند؟

صد در صد همین طورست. اصلا رهبری فکری با رهبری سیاسی دو تاست و این چیزی است که در جامعه ما با هم مخلوط شده؛ حتی تئوری ولایت فقیه هم بد معنا شده. یعنی حتی اگر ماتئوری ولایت فقیه را قبول کنیم و معتقد باشیم که به لحاظ سیاسی وشرعی و دینی واخلاقی هم هیچ اشکالی ندارد…

بله فرض محال که…

بله فرض می کنیم؛ ولی باز هم رهبری سیاسی غیر از رهبری فکری است. یعنی تئوری ولی فقیه، حداکثر اثبات رهبری سیاسی است و لذا آقای خامنه ای و یا هر کسی که به جای اوباشد، نه می تواند راجع به علوم انسانی اظهار نظر کند، نه راجع به فلسفه، نه راجع به طب، هیچکدام. او فقط می تواند در امورسیاسی اظهار نظر کند؛ یعنی تئوری ولایت فقیه همین مقدار به اوجوازو امکان عمل می دهد نه بیشتر. این خطای بسیار بزرگی است که در جامعه ما رخ داده؛ اصلامغالطه است نه خطا؛ مغلطه کردند و چیزی را به چیزی آمیختند که از بن نیامیختنی است. حالا حرف من این است که جامعه را باید رهبران فکری و فرهنگی امین هدایت کنند که وظیفه بسیارسنگینی هم هست. نامش را بگذارید اتاق های فکر.

بعضی وقت ها به نظر می رسد همه یک حرف را می زنند ولی هر کس به زبانی دیگر؛ یکی انگارفرانسه می گوید، یکی انگلیسی، یکی فارسی… در حالیکه حرفی که همه می زنند حرف واحدیست؛ چه باید کرد که نزاع ها به حداقل برسد؟

اینها آفات فضای استبدادیست که نمی گذارد صدابه صدا برسد، وافراد منظور یکدیگر را خوب درک کنند. یک بار آقای هاشمی گفتند ایران آزادترین کشورهاست…

احمدی نژاد گفت…

هاشمی هم چند سال پیش گفت. احمدی نژاد هم گفته. در مورد این گفته دو فرض وجود دارد. یکی اینکه دانسته دروغ می گویند و دیگری اینکه اساسا درک آنها از آزادی چیز دیگریست و لذا کشور ایران راآزاد می شمارند و بلکه آزادترین کشور دنیا. به نظر من اتفاقا این دومی ست که فاجعه است؛ اگر دانسته دروغ بگویندخوب است، چون خودشان می دانند که مملکت آزاد نیست. اما اگر حقیقتا درک نادرست و پر اعوجاجی از آزادی داشته باشند، در این صورت ما را به ویرانی رهبری خواهند کرد و نامش را آبادی خواهند گذاشت. چه کسی باید اینها را متوجه کند که درکشان از آزادی نادرست است؟ مردم آزادو مطبوعات آزاد. اما وقتی مطبوعات آزاد وجود ندارد، این سخنان مورد نقد و تحلیل قرار نمی گیرد وآنان در جهل مرکب می مانند و با این جهل مرکب نهایتا…

ماجرای مرغ و تخم مرغ است. تا وقتی این تفکر باشد خب مطبوعات نیست…

بله اما فشار واقعیات گاهی چشم هارا باز می کند.

از اعوجاج فکری صحبت کردید؛ آقای خامنه ای از آن اولی هاست یا از آن دومی ها… یعنی می داند که چنین نیست یا باور دارد که چنین است؟

داوری در این باب مشکل است ولی من تصورم این است که سخنانی که فی المثل در مورد علوم انسانی می گوید، ناشی از بی اطلاعی است. اما در مورد مسائل سیاسی، او اصلا قائل به آزادی نیست؛ یعنی معتقدست آزادی هایی که افراد می خواهند غیر انسانی است و یک نظام اسلامی نمی تواند و نباید آن آزادی ها را به مردم بدهد.

یعنی آقای خامنه ای مخالف ازادی است؟

بله مخالف آزادیست. حقیقتا مخالف آزادیست. او معتقدست آزادی یعنی بی بندو باری، یعنی ولنگاری جنسی، یعنی اباحیگری، یعنی غربزدگی و… بنابراین خودش را محق می داند که با این نحوه از آزادی مخالفت و کسانی را هم که مخالف او هستند سرکوب کند. به همین سادگی.

خب وقتی کسی به این صورت مخالف آزادی باشد، برای حفظ وضعیتی که حاکم کرده، به اینجا می رسد که مثلا می بیند اصول دین هم دارد نقض می شود ولی به روی خودش نمی آورد…

مثل چی؟

مثل تمام اتفاقاتی که در این مدت روی داده و آقای خامنه ای در برابرش موضعی نگرفته؛ مثل دروغگویی ها، مثل تجاوز به بچه های مردم در زندان، مثل غارت آشکار بیت المال… یعنی او چون مخالف آزادیست در این موضع قرار گرفته؟ برای این کارها توجیه دینی دارد؟

من در ذهن آقای خامنه ای نیستم ولی به فرض که آقای خامنه ای پاره ای ازاین حقایق را نداند این ندانستن هم به دلیل سیستمی است که خودش درست کرده. سیستمی که به او اطلاعات غلط و معوج می دهد و او را در حلقه ای از جاسوسان و مداحان محصور کرده است. این از خاصیت های نظامات دیکتاتوری است، همه دیکتاتورها از واقعیات بیخبرند. من در ابتدای ریاست جمهوری آقای خاتمی مقاله ای نوشتم به نام « آزادی چون روش» و به رهبری گوشزد کردم شما برای اینکه اطلاعات درست داشته باشید، آزادی بدهید. این آزادی یک روش صحیح کسب اطلاعات است؛ خود مردم با صد زبان خواهند گفت که چه می خواهند و چه نمی خواهند ولازم نیست جاسوسان را بگمارید تا اطلاعاتی بیاورند که قطعا هم کامل نخواهد بود. بر این اساس اطلاعات آقای خامنه ای را هم می توان معوج و ناقص دانست. اما حقیقتا چه فرق می کند که اوجزییات وقایع زندان را بداند یا نداند. مسوولیت تام وتمام با اوست.

بله؛ پدر محسن روح الامینی در حضور وی دادخواهی کرد، یا دیگران در حضور وی حرف هایشان را زدند…

ببینید آقای خامنه ای اینگونه امور را از عرضیات نظام می داند نه از ذاتیات آن واختلاف ما هم با او درست در همین جاست، من معتقدم که شکنجه وبد رفتاری با زندانیان وتقلب در انتخابات ونقض سیستمیک حقوق انسان اینک بصورت جزء ذاتی ولازم این نظام در آمده وتئوری های آنرا کسانی چون مصباح یزدی ساخته وپرداخته اند. بعلاوه متاسفانه روحانیان و زمامداران کشور دیریست حساسیت خود را به ظلم از دست داده اند، سودای خواجگی ومالیخولیای دشمن ستیزی چنان در ذهنشان متمکن شده که مردم را، و به تبع آن اخلاق را فراموش کرده اند. از طرف دیگر آقای خامنه ای معلمان واطرافیان بدی هم برای خود بر گزیده است. هر چه حساب می کنم باز مشی هاشمی به آقای خمینی نزدیکترست تا خامنه ای. هاشمی بیشتر از خامنه ای عقلانیست وکمتر از او خرافی. آیت الله خمینی کی اجازه می داد که کسانی چون نوری همدانی که رسما مخبط است یا مصباح یزدی که رسما بیمارروانی ست سر بر آورند وفتنه انگیزی کنند؟اینها همه از سوء تدبیر آقای خامنه ای ست.

البته کسی که آقای خامنه ای خیلی تحت تاثیرش بوده یا رهبر سیاسی او بوده، نواب صفوی است. از طرف دیگر کتابی که او ترجمه کرده، کتاب سید قطب است. یعنی یک خط فکری دارد.

بله آقای خامنه ای کتاب سید قطب را ترجمه کرده، نواب صفوی را هم دیده و از نواب صفوی نقل میکند که درمصربه یاسر عرفات، که آن زمان دانشجوی مهندسی دانشگاه قاهره بوده، گفته شما فلسطینی ها در مصر چه می کنید؟بروید به سرزمین خودتان و پرچم مبارزه را بلند کنید. بله، آقای خامنه ای خصوصا از سید قطب تاثیربسیار پذیرفته است؛ ومن فرض می کنم که ایشان بر وفق عقاید شان عمل می کنند. البته من در کمال خوش بینی این نظر را مطرح کردم ولی اگر بنا را بر خباثت بگذاریم، اساس تحلیل ها چیز دیگری خواهد شد؛ من فعلا آن عناصر را وارد نمی کنم و می گویم فرض می کنیم که ایشان نیک خواه اند و بر وفق عقاید شان عمل می کنند…

حالا گر بنا را بر خباثت بگذارید چه خواهید گفت؟

جواب سئوال روشن است، ولی بنا را براین می گذاریم که چنین نیست. در هر حال اعتقادات واعوجاجات آقای خامنه ای خطرناک است و می تواند مملکت رابه باد بدهد؛ بعلاوه مرز میان خباثت وسلامت هم چندان قاطع وروشن نیست. شما فکر می کنید یک دیکتاتور، خودرا دیکتاتور یا خبیث می داند؟ امور چنان در هم می آمیزند وآدمی چنان قدرتی در خود فریبی دارد که ظلم را عدل وجهنم را بهشت می شمارد. یادم می آید که آقای خامنه ای روزی می گفت این فرنگی ها با همین چهره های به ظاهر خندان ومهربان ودست های ادوکلن زده وموهای شانه شده مثل آب خوردن آدم می کشند. متاسفم که بگویم روحانیان ما هم ـ الا قلیلی ـ نشان دادند که کمی از آنها ندارند وبه نام دین آماده اند هر قساوتی را مرتکب شوند وباکشان نباشد. اماشما اول از من پرسیدید دعوابر سرچیست. دعوای روشنفکران با هم را گفتم، حالا بگویم که دعوای ملت و دولت هم بر سراستبدادست. 105 سال است، از دوران مشروطه به اینطرف، که معضل ما استبداد بوده. استبداد سلطنتی را برداشتیم به جایش استبداد دینی نشاندیم. با کمال تاسف هنوز هم مسئله مردم ما مبارزه و نفی استبدادست. البته آقایان در داخل مغالطه می کنند و می گویند شما ضد دین هستید؛ نه والله ما ضد دین نیستیم، ما ضد استبداد دینی هستیم. سکولاریزم سیاسی وحکومت فرا دینی را هم به نفع دین می دانیم.

ضد هر نوع استبدادی.

هر نوع. چه استبداد دینی، چه استبداد سلطنتی. منتها این یکی که در کشور ما آمده، دیگر نوبرست. مردم می گویند سایه شوم استبداد را از سر ما بردارید. مارا زورکی به بهشت نبرید. بگذارید مختارانه به جهنم برویم. البته آقایان باید از خیلی چیزها دست بکشند تا بتوانند جامه استبداد را از تن شان بیرون بیاورند و عادل و دموکرات باشند….

اما انقدر خطا کرده اند که…

بله آنقدر خطا کرده اند که توبه از این خطاها ناممکن شده است. به قول پوپر، آدم از خطاهای کوچک توبه می کند، از خطاهای بزرگ نه تنها توبه نمی کند بلکه آنها را توجیه می کند و لذاآنها را ادامه می دهد. چون خطاهای بزرگ اصلا چنان وجدان را می شکند که جرئت اعتراف به گناه را از آدمی می گیرد. یکی به این دلیل، دوم به دلیل اندیشه های شان. آقایانی که در صدر نشسته اند، آقای خامنه ای، حتی آقای هاشمی، اصلا قاطبه روحانیت ما اساسا با اندیشه حقوق بشر آشنایی ندارند؛ در دروس خودشان چیزی در این زمینه نخوانده اند. شما چه انتظاری دارید؟ خشک ابری که بود زاب تهی / ناید از وی صفت آب دهی. این ابر خشک، آب نمی دهد. اینها در فقهی که آموختند، کلمه ای، سطری در باب حقوق بشر وجود ندارد. چه انتظاری از اینها دارید؟ آقای خامنه ای در همین سخنرانی اخیرش گفت مبنای نظام ما آن آیه قران است که می گوید اطیعوالله و اطیعوالرسول… یعنی از خدا اطاعت کنید، از پیامبر اطاعت کنید، از فرمانروایان هم اطاعت کنید. ایشان معتقدست مبنای این نظام، اطاعت است نه قرارداد، نه حقوق بشر. این را به صراحت گفت؛ دیگر به چه زبانی بگوید؟حالا نه خدا در میان ماست، نه پیامبر. پس از کی باید اطاعت کنیم؟ از فرمانروا. فرمانروا وپیشوا هم کسی است که خدا نصبش کرده، که شخص ایشان باشد، لذا مبنای حکومت، اطاعت از فرمانروای کل است. البته کس دیگری می توانست آیه دیگری از قران را به کار بگیرد. آیه ای که خداوند می گوید ما پیامبران را فرستادیم تا کسی نتواند علیه مااقامه حجت کند که چرا پیامبر نفرستادی) لءللا یکون للناس علی الله حجة بعدالرسل ). یعنی خداوند اقامه حجت کردن علیه خودش رابه رسمیت می شناسد. اگر علیه خدا بشود اقامه حجت کرد، علیه ولی فقیه و فرمانده و حاکم و زمامدار به طریق اولی می شود کرد. اینها دو تا آیه است در قران ولی..

ولی هر دوش هست؛ جالب است.

بله خیلی هم جالب است، اما به قول فوکو قدرت ودانش همبسته اند؛ این قدرت های سیاسی بودند که این یکی آیه را بالا آوردند و گفتند مبنای حکومت اطیعو الله واطیعو الرسول است، اما دموکرات ها اگر بر سرکار بیایند، آن یکی آیه را می گیرند و می گویند اگر علیه خدا بتوانی سخن بگویی، علیه بنده ضعیف او به طریق اولی می توانی سخن بگویی. این خیلی مهم است. اما آقای خامنه ای و اطرافیانش چنین نمی گویند. مجلس خبرگان را هم که دیدید؛ نشستند و نفس از کسی درنیامد؛ همه شنیدند و تصدیق کردند؛ چرا؟ چون تمام شان از همان مدرسه ای بیرون آمده اند که آقای خامنه ای….

البته پرونده هایی مثل پرونده آقای یزدی هم دارند.

بله. فقط آقای منتظری بود که در نزدیکی های پایان عمرش به مسئله حقوق توجه پیدا کرد و اینکه حقی داریم، شهروندی داریم، تکثر داریم، پلورالیسم داریم، همه را نمی توانیم به یک چوب برانیم؛ بقیه این حضرات…

پس با این حضرات اصلا مذاکره نمی شود کرد؟

چگونه؟آقای خامنه ای نمی گوید مبنای این نظام قرار داد است؛ نمی گوید مبنای این نظام دیالوگ است، نمی گوید مبنای این نظام حقوق است، می گوید مبنای این نظام، اطاعت است. این حرف خیلی معنا دارد. درسی ست که مصباح یزدی به اینها داده. می روند تا روزی که سرشان به سنگ بخورد.

پس رهبران جنبش سبز که یک روزی به هر حال باید پای میز مذاکره بنشینند، با کی باید مذاکره کنند؟

مبانی مذاکره ناپذیرست، اما رهبران جنبش سبز باید ابتدا پاره ای از معضلاتی را که موانع عملی بوده از میان بردارند تا بتوانند قدم های بزرگ تربعدی رابردارند؛ مسئله انتخابات را باید حل کنند، مسئله زندانیان راباید حل کنند و به نظر من مشکل قوه قضاییه را باید حل کنند. الان به نظر من جنبش سبز باید به دنبال یک قوه قضاییه مستقل باشد..

ولی قدرت گروه آقای خامنه ای بر همین چیزهااستوارست. همین قوه قضاییه. همین نظام انتخاباتی؛ همین زندان ها. شما نمی توانید از آنها غیر این را بخواهید؛ پس یعنی عملا بن بست مذاکراتی؟

ببینید همه چیز بستگی به قدرت جنبش سبزدارد؛ اصلا سیاست، گفت و گوی قدرت ها و مقابله قدرت هاست. اگر جنبش سبز قدرت بیشتری بگیرد ـ که به نظرمن خواهد گرفت و به هیچ وجه نمی شود گفت جنبش سبزفرومرده ـ آن وقت با قدرتش می توانداین مذاکرات را پیش ببرد.

یعنی وادار به مذاکره می شوند؟

صد در صد.

ولی روزی که آن طرف بشینند بر سر این میز یعنی..

یعنی اذعان کرده است که جنبش سبز، واجد قدرت است و باید آن را جدی گرفت. با این قدرت گفت و گو می کنند، بعد نسبت به وزنی که دارند حرف یکدیگر را می پذیرند یا نمی پذیرند.

و شما فکرمی کنید این شدنی است؟

بله بنده از قبل هم گفته ام تنها راه همین است. ما که نمی خواهیم خونریزی بشود، پس باید کار به جایی برسد که مذاکره صورت بگیرد و در این مذاکره، نیروی مردم حقیقتا به صحنه بیاید و تعیین تکلیف کند تا خواسته هایش صورت تحقق بگیرد. بعد از آن نوبت مذاکرات بعدیست؛ یعنی کافیست حکومت در مرتبه اول به پای میز مذاکره بیاید، آنگاه مراتب بعدی به طورطبیعی به دنبال خواهدآمد.

می بینید این چشم انداز را؟

بله من چنین امکانی را می بینم و بسیار محتمل می دانم و امیدوارم به خطا نرفته باشم. من این امید را به دیگران هم در جنبش سبز داده ام و می دهم و آنها را از نومیدی نهی می کنم، چون امید تمام سرمایه ماست.

که امیدی خیالی هم نیست. واقعی ست؟

بله ما از امید مبتنی بر واقعیت سخن می گوییم. به نظر من این خواست هایی که در جامعه پخش است، گرچه صداها در گلوها خاموش شده، سرنوشت ساز است و انشالله به جایی خواهد رسید. به قول فروغ فرخزاد «دست هایم را در باغچه می کارم سبز خواهد شد». من ده سال پیش دو سخنرانی در لندن داشتم که الان در جلددوم کتاب «آیین شهریاری» چاپ شده. در آنجا طرح گفتمان سبز را مطرح کردم وگفتم در کنار گفتمان سرخی که گفتمان چپ بود و گفتمان سیاه، گفتمان سبزی هم داریم که برخواهد خاست و سر برخواهد آورد؛ گفتمانی که مبتنی بر جامعه مدنی و بسی چیزهای دیگرست. امروز خشنودم که گفتمان سبز، سبز شده و امید من، امید نابجایی نبوده. حالا هم امیدوارم که به یک امرواهی امید نبسته باشم.

منطقا که چنین نیست.

این راه دنبال خواهد شد و همه سبز خواهیم شد.

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر / سبز شود شاخ و سرخ گل بدرآید

صبروظفرهردودوستان قدیم ند / بر اثر صبر، نوبت ظفرآید

منبع: روز آنلاین

اسامی ۲۶۷۶ بازداشتی سال ۱۳۸۸ به همراه اطلاعات کامل آن‌ها | رهانا

25/03/2010

رهانا

سال ۱۳۸۸ با بازداشت با نقض سیستماتیک، مهندسی شده و حتا خودسرانه و بی برنامه نقض حقوق بشر در ایران پایان یافت. موارد نقض حقوق بشر در سال ۱۳۸۸ به حدی گسترده و وسیع بود که امکان ثبت تمامی موارد نقض حقوق بشر در ایران امکان‌پذیر نبوده و نیست.
این مساله به خاطر عدم اجازه دیده‌بانانی به فعالان حقوق بشر در ایران از سوی دولت جمهوری اسلامی با مشکلات بیش‌تری همراه بود. فعالانی که خود نیز قربانی این موارد گسترده‌ی نقض حقوق بشر بوده‌اند و خود نیز همراه فشارها و تهدیدها به کار ادامه داده‌اند و اکنون بسیاری از آنان در زندان نیز به سر می‌برند.
جدول آماری که در این گزارش آمده و آماده شده است، شمار اسامی ۲۶۷۶ نفر از بازداشت شده‌گان در سال ۱۳۸۸ به تفکیک ماه‌های مختلف است.
این گزارش که بر اساس رصد لحظه به لحظه نقض حقوق بشر در سال ۱۳۸۸ از طرف گروه «گزارشگران و فعالان حقوق بشر ایران» آماده شده است، شامل نام و اسامی بازداشت شده‌گان همراه با تاریخ بازداشت، محل بازداشت، محل نگهداری، نوع فعالیت، عضویت در گروه‌ها و احزاب، جنسیت، تعداد روزهای بازداشت، میزان وثیقه و میزان حکم آنان آمده است.
تا آن‌جا که توانسته‌ایم هر بازداشتی و زندانی را دست کم از ۳ منبع معتبر و مختلف بررسی کرده‌ایم. بدون شک این اسامی شامل تمامی بازداشتی‌های سال جاری نمی‌شوند چرا که بر اساس اخبار و برآوردی که بر اثر همین رصد لحظه به لحظه نقض حقوق بشر از طرف گروه ما جریان داشته، تخمین میزان بازداشتی‌ها در سال ۱۳۸۸ چیزی بیش از ۱۰ هزار بازداشت در سراسر ایران بوده است. در میان همین اسامی که نزدیک به ۲۷۰۰ نفر است نیز، محل نگهداری و تعداد روزهای بازداشت و حکم‌های آنان بر ما نامعلوم است، چرا که امکان در اختیار داشتن تمامی اطلاعات آنان ممکن نیست.
با این حال به صورت حداقلی تا آن‌جا که امکان داشته است، این آمار جمع‌آوری شده است:
در سال ۱۳۸۸ بیش از ۱۰ هزار نفر در ایران بازداشت شده‌اند که در این گزارش نام و اسامی ۲۶۷۶ نفر آمده است. (در برخی موراد به علت فعالیت‌های مختلف اشخاص نام آنان دو بار محاسبه شده است که این مساله در جداول ماهانه لحاظ نشده و امکان آمار دقیق میسر است.)
دست کم در سالی که گذشت ۱۲۶ نفر به خاطر عقاید مذهبی بازداشت شدند که ۹۰ درصد آنان را بهاییان ایران تشکیل می‌داده‌اند.
در سال جاری دست کم ۴۶ فعال ترک و ۸۷ فعال مدنی کرد بازداشت شده‌اند که میزان نقض حقوق قومیت‌های مختلف در ایران را نشان می‌دهد، ضمن این که در سال جاری ۲ فعال کرد به نام‌های احسان فتاحیان و فصیح یاسمنی اعدام شده‌اند. (گزارش سالانه‌ی نقض حقوق بشر در کردستان در سال ۱۳۸۸ به صورت جداگانه و دقیق منتشر خواهد شد.)
دانشجویان در سال ۱۳۸۸ طبق روال سال‌های قبل با نقض گسترده‌ی حقوق خود مواجه بوده‌اند که بر اساس آمار ثبت شده دست کم ۵۶۵ نفر از آنان بازداشت و روانه‌ی زندان شدند. در این میان محمدامین ولیان دانشجوی دامغانی است که در دادگاه بدوی به اعدام محکوم شده است.
در سال ۱۳۸۸ دست کم ۱۴۷ روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس بازداشت و روانه‌ی زندان شده و سال‌ها حکم گرفته‌اند. در این میان برخی طعم دو بار بازداشت و زندان را تجربه کرده‌اند. (گزارش سالانه‌ی روزنامه‌نگاران و وبلاگ‌نویسان به صورت جداگانه و دقیق منتشر خواهد شد.)
فعالین زن نیز در سال ۱۳۸۸ با حداقل ۹۲ بازداشت روبه‌رو بوده‌اند و فعالین سیاسی از این گستره‌ی بی‌بدیل نقض حقوق بشر ۳۶۲ بازداشت در کم‌ترین حالت ممکن سهم‌شان بوده است. فعالین سیاسی امسال آرش رحمانی‌پور ۱۹ ساله و محمدرضا علی زمانی را بین خود داشتند که هر دو اعدام شدند. (گزارش سالانه‌ی نقض حقوق بشر در مورد زندان در سال ۱۳۸۸ به صورت جداگانه و دقیق منتشر خواهد شد.)
شهروندان ایرانی به ویژه بعد از انتخابات به خاطر اعتراض‌های‌شان آماج بیش‌ترین حمله‌ها از سوی نهادهای امنیتی و دستگاه قضایی روبه‌رو بوده‌اند و بیش‌ترین سهم را در نقض حقوق خود و بازداشت شدگان داشته‌اند. به جرات می‌توان گفت از این حجم بازداشت سال ۱۳۸۸ سهم شهروندان عادی ایرانی که به خاطر مطالبات و خواسته‌های قانونی خود دست به اعتراض زده بودند، بیش از ۷۰ درصد بوده است. در این گزارش نام ۸۴۸ شهروند ایرانی آمده است.
اسامی ۱۹۰ نفر دیگر از شهروندان ایرانی نیز در این گزارش آمده که در زمینه‌های دیگر هم‌چون فعالیت در زمینه‌ی حقوق کودکان مشغول به کار بوده‌اند.
در این گزارش ۲۳۹۵۳ روز بازداشت موقت برای ایرانیان ثبت شده است که هیچ توضیح و مبنای قانونی برای توجیه این مقدار عظیم از «بازداشت موقت» وجود ندارد!
دست کم و در آن مواردی که ثبت شده است، برای فعالین سیاسی و روزنامه‌نگاران شناخته شده ۴۱۸ سال و ۶ ماه حکم زندان و دست کم ۱۶ مورد حکم اعدام ثبت شده است.
هم‌چنین از فعالین سیاسی و شناخته شده در مواردی که ثبت شده است ۲۰ میلیارد و ۴۱۳ میلیون تومان وثیقه اخذ شده است که این رقم نجومی برای ضمانت فعالین سیاسی و روزنامه‌نگاران و … شاید در هیچ جایی از دنیا نظیر نداشته باشد.

و این‌که در بین این اسامی نام ۳۴۲ زن به چشم می‌خورد که در سالی که گذشت بازداشت و به زندان‌ها برده شده‌اند.

برای دانلود جداول کلی و سالیانه این‌جا کلیک کنید.

دشنام‌گویی: زبان اسلام فقاهتی بنیادگرایانه -بخش سوم | زبان احمدی‌نژاد و مصباح یزدی

25/03/2010

اکبر گنجی

۳- محمود احمدی‌نژاد: محمود احمدی‌نژاد یکی از تربیت‌شدگان مدرسه‌ی سلطانی است. آیت‌الله علی خامنه‌ای یک هفته پس از انتخابات ریاست جمهوری ۲۲خرداد، در نماز جمعه‌ی تهران گفت:

«من البته در موارد متعددی با آقای هاشمی اختلاف نظر داریم، که طبیعی هم هست؛ ولی مردم نباید دچار توهم بشوند، چیز دیگری فکر کنند. البته بین ایشان و بین آقای رئیس جمهور از همان انتخاب سال ۸۴ تا امروز اختلاف نظر بود، الان هم هست؛ هم در زمینه مسائل خارجی اختلاف نظر دارند، هم در زمینه نحوه‌ی اجرای عدالت اجتماعی اختلاف نظر دارند، هم در برخی مسائل فرهنگی اختلاف نظر دارند؛ و نظر آقای رئیس جمهور به نظر بنده نزدیک‌تر است»1.

در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ آیت‌الله مصباح یزدی به حمایت از محمود احمدی‌نژاد فعالیت می‌کرد. او بعدها در این خصوص گفت:

«مردم به یک فردی که هیچ امتیازی از نظر ظاهر و قیافه، پول و حتی سیادت ندارد، علاقه‌مند می‌شوند و به او رأی می‌دهند … خانمی را سراغ دارم که برای پیروزی آقای احمدی‌نژاد نذر کرده ۴۰ زیارت عاشورا، ۴۰ زیارت جامعه کبیره، ۴۰ زیارت آل یاسین و ۱۴ ختم قرآن کریم بخواند. چند نفر از خانم‌ها ۱۴۰ هزار صلوات نذر کردند و چقدر تضرعات، گریه‌ها، زاری‌ها و توسلات عجیب و غریب تا این که یک کسی پیروز شود … دیشب یکی از دوستان حاضر در جلسه نقل کرد؛ قبل از برگزاری مرحله‌ی اول انتخابات به محضر یکی از علمای اهواز رسیدم. ایشان گفت: نگران نباشید، احمدی‌نژاد رئیس جمهور می‌شود. ایشان گفته بود که شخصی شب بیست و سوم رمضان در حال احیا، پیش از نیمه شب به خواب می‌رود. در خواب به او ندا می‌شود که بلند شو برای احمدی‌نژاد دعا کن، وجود مقدس ولی عصر دارند برای احمدی‌نژاد دعا می‌کنند. می‌گویند من حتی اسم احمدی‌نژاد را نشنیده بودم و اصلاً او را نمی‌شناختم. خود ایشان [محمود احمدی‌نژاد] نیز در تاریخ دهم دی‌ماه قاطعانه گفته بود که من رئیس جمهور خواهم شد»2.

آیت‌الله مصباح یزدی مبانی اعتقادی خود را فراموش کرده است که بر مبنای آن امام زمان واسطه‌ی فیض است و خداوند گردش امور جهان را به ایشان واگذار کرده است. به همین دلیل، آن موجود مقدس (کامل، الهی، بی چون و چرا)، نیاز به آن ندارد که برای پیروزی محمود احمدی‌نژاد دعا کند. اوست که سرنوشت همه را رقم می‌زند. همین که اراده کند و چیزی را بخواهد، همان امر محقق خواهد شد.

عوام فریبی‌های بنیادگرایان درباره‌ی امام زمان، حد و مرزی ندارد. محمود احمدی‌نژاد هم که یکی از دست‌پرورده‌های همین مدرسه است، در بیرجند درباره‌ی امام زمان گفته است:

«طاغوت‌ها و مستکبران از تولد و ظهور پایه‌گذار عدالت و منجی حقیقی بشریت به شدت نگران بوده‌اند و تمام این محاصره‌ها به همین دلیل بوده که از ادامه نسل این امام بزرگوار جلوگیری کنند. در وقایع عاشورا نیز همه به دنبال آن بودند از نسل امام باقی نگذارند بر همین اساس پیر و جوان و حتی نوزاد ۶ماهه را از تیغ گذراندند. شیاطین به دنبال آن بودند که از تولد امام و به قله‌ی کمال رسیدن بشریت جلوگیری کنند،همه شیاطین بر غافل‌کردن بشر از امام و امام عصر متمرکز بوده‌اند اما در نقطه مقابل، همه مصلحان بشر را به این امام بشارت دادند و به سمت امام هدایت کرده‌اند. اگر حاکمیت امام عصر نباشد همه خلقت بشر و بعثت انبیاء بلاوجه بوده و بی‌‌ثمر است. همه آن‌ها آمده‌اند تا مقدمات امامت امام عصر و حاکمیت ایشان را برای برپایی عدالت و به واسطه آن، مقدمه شکوفایی کمال انسان را فراهم آورند. شاید یکی از دلایل غیبت این امام آن باشد که اگر امام در طول این مدت می‌‌آمدند همان شرایط عاشورا و سایر انبیاء که تحمیل کرده‌اند، تحمیل می‌شد و جان امام در خطر بود. انقلاب اسلامی بخشی از انقلاب جهانی بوده ، هدف انقلاب اسلامی انقلاب جهانی است و مقدمات ظهور آخرین را به وجود می‌آورد. در حال حاضر آمریکا و دیگر مستکبران در حال افول، نزول و اضمحلال هستند. بزرگترین مانع ظهور و سرکرده آن، آمریکا است»3.

ما به عمل‌کرد محمود احمدی‌نژاد،مدعای منتخب امام زمان بودن او و نزدیکی‌اش با رهبر کاری نداریم. همه‌ی این‌ها بیرون از محل نزاع یادداشت حاضر هستند. مسأله‌ی ما زبان است. با اطمینان می‌توان گفت، که زبان احمدی‌نژاد، زبان مقبول رهبری است.

آیت‌الله خامنه‌ای به صراحت به ناقدان زبان احمدی‌نژاد پاسخ گفته است. یعنی به آن «به اصطلاح عقلا» که مدعی‌اند تعابیر تند احمدی‌نژاد در روابط بین‌الملل پیامدهای ناخواسته‌ی خطرناکی برای ایران دارد. سلطان خطاب به آن‌ها می‌گوید:

«می‌گویند: چرا جلب دشمنی آمریکا می‌کنید؟ مثلاً فرض کنید حالا رئیس جمهور تعبیر تندی می‌کند، ناگهان آقایان به اصطلاح عقلا می‌گویند این تعبیر تند بود، این دشمنی آمریکایی‌ها را جلب می‌کند، نه آقا! دشمنی آمریکایی‌ها تابع این الفاظ و تعبیرات نیست. دشمنی، دشمنی اصولی است. این دشمنی در زمان‌های مختلف بوده. از اول انقلاب تا حالا دشمنی بوده. … حداقل در طول هجده سال اخیر، یعنی از بعد از پایان جنگ تحمیلی هشت‌ساله تا امروز، همیشه این خطر وجود داشته، یعنی همیشه ملت ایران تهدید می‌شده، که ممکن است اینها حمله‌ی نظامی بکنند، مال امروز نیست»4.

محمود احمدی‌نژاد هم گفته است که در جلسات خصوصی با سلطان، به نادانی آن به اصطلاح عقلا می‌خندند. برای این که نمی‌دانند، مواضع هسته‌ای دولت، همان مواضع سلطان است:

«خیلی‌ها می‌خواستند القاء کنند که میان رئیس‌جمهور و رهبری در موضوع هسته‌ای اختلاف نظر است و در این زمینه خیلی طرح‌ها را اجرا کردند اما وقتی ما در کنار ایشان می‌نشستیم و به طرح‌های آن‌ها نگاه می‌‌کردیم فقط به نادانی‌‌شان می‌خندیدیم»5.

احمدی‌نژاد پس از بازگشت از سفر به کشورهای آمریکای لاتین، در تاریخ ۸۸/۹/۱۰ طی یک مصاحبه‌ی تلویزیونی درباره‌ی دستاوردهای این سفر و مسائل هسته‌ای سخن گفت. وی مطابق معمول از زبان ویژه‌ی خود در روابط بین‌الملل استفاده می‌کند.

اگرچه این زبان نمونه‌ی دومی در عرصه‌ی جهانی ندارد، اما سلطان هم تأکید کرده است که این زبان عواقب ناخواسته‌ای برای ایران ندارد. در متن نمونه‌ای که ارائه می‌شود، ما به منطق او – یعنی در شیوه‌ی نتیجه گرفتن از مقدمات – کاری ندارم، دشنام‌گویی‌های او مهم است:

«داریم دیگه، حالا داریم یعنی داریم … همش کشکه. طرف راه می‌رفت می‌گفت: «ابرقدرت، قدر قدرت،‌ ای زکی». آخه نمی‌شه ، چی مسخره، خودتونو مسخره کردید … اون که فکر می‌کنم معنای حرفشو متوجه نمی‌شه آقای کوشنر چی می‌گه، چون حرف زیاد می‌زنه، خود فرانسوی‌ها به ما می‌گن این یه ذره تعادل نداره در حرف زدنش، نمی‌دونه چی بگه … بالاخره این جوریس، گرفتار وزیر خارجه‌اشه، این خیلی متوجه ابعاد حرف‌هایی که می‌زنه نیست، می زنه دیگه، حالا، فعلاً حرف مفته و، بعدش‌ام … یعنی کله‌شون کردن تو برف، هی حرف می‌زنند … اصلا ملت‌ها اینارو قبول ندارن، حق وتو رو قبول ندارن، شورای امنیت رو قبول ندارن، به خصوص درباره‌ی ایران. اصلاً کی می‌تونه ایرانو منزوی کنه، اصلاً نشدنی است. بنابراین این حرف یه حرف بسیار بی‌ربطه بر آمده از دماغ‌های باددار مستکبرینه … همه‌ی نظام سلطه روی سه چهارتا پایه است، یک پایه‌ی اصلی‌اش رژیم صهیونی است، یه قدرت مسلط اند و عقل درست و درمونی هم ندارن خیلی آ … اینا درشو می‌ذارن، اجازه نمی‌دن نظر ملت‌ها، به خصوص در اروپا بیان بشه … در برزیل ۱۸۰ میلیونی ۵۰ نفرو جمع می‌کنن، منتها با دو تا بلندگوی دو در دو، بلندگوی دو متر در دو متر گذاشته بودن رو یک وانت همین طوری فحش می‌دن: احمدی‌نژاد فلان، می‌رفت و می‌گفت، سر رو صدا می‌کرد، پنجاه نفر جمعه، چقدر خنده‌دار بود، اون‌ها هم می‌خندیدند … به نظر من فریب خوردند، یعنی روسیه اشتباه کرد، روسیه به نظر من نمی‌دونه چی کار می‌کنه، تحلیل درستی نداره روسیه از شرایط امروز دنیا … شما حق ندارید شرط بگذارید، واقعاً مسخره‌ترین موضعی که آژانس در عمرش گرفته، می‌گه ما ۲۰ درصد رو به شما می‌دیم به این شرط،، بی‌خود می‌کنی شرط می‌ذاری، ما عضو آژانسیم، باید بدین، خب ندین ما می‌سازیم … به نظرم کارهای آقای اوباما چنگی به دل نمی‌زنه … شوخی نداره، حالا می‌گه چهارتا هو بکشند، می‌گه ما می‌ترسیم؟ اولاً حمله‌ی نظامی را بذارین کنار، این‌هایی که می‌گن اصلاً نمی‌فهمند چی می‌گن؟ هیچ کسی جرئت این کاررو نداره، جرئت فکر کردن این کارو هم نداره، ممکنه چارتا صهیونیست وحشی هم باشن، اما اینا خودشون نیستند، اینا سگ دیگرانن، افسارشون دست دیگرانه، قلادشون دست دیگرانه … می‌گن آقا مواظب باش ما دیگه نمی‌تونیم اینارو کنترل بکنیم، می‌گیم اگر تو نمی‌تونی کنترل بکنی، پس تو چکاره‌ای؟ خب برو کنار ما خودمون اینارو کنترل می‌کنیم، هیچ اختیاری نداری، دست خودشونه … حالا این گاوهایی که زائیدند بزرگ کنن، بزرگ کنن تا برسه به دیگران»6.

خواننده باید بیاندیشد که با این زبان چگونه می‌توان از منافع ملی ایران در قلمروی جهانی دفاع کرد؟ محمود احمدی‌نژاد پس از صدور قطعنامه ۱۷۳۷ شورای امنیت علیه ایران آن را «کاغذپاره» خواند. وی در ۲۳ اسفند ۱۳۸۵ در مورد قطعنامه‌ی بعدی شورای امنیت گفت:

«آن‌ها قصدشان منزوی‌کردن ایران است، این در حالی است که خودشان در عرصه‌ی جهانی منزوی شدند. قدرت‌های زورگو در عرصه‌ی جهانی منزوی شدند و منفور ملت‌ها هستند. شما چه بخواهید و چه نخواهید ملت ایران راه عزت خود را شناخته است و آگاهانه در همه صحنه‌ها حضور دارد. حال شما بنشینید و دور هم کاغذ رد و بدل کرده و تصور کنید که دنیا از خواست و صحبت شما پیروی می‌کند»7.

محمود احمدی‌نژاد از همین زبان در معرفی اعضای کابینه‌اش هم استفاده می‌کند. به عنوان نمونه، او با حضور در شبکه‌ی اول سیمای جمهوری اسلامی، درباره‌ی کابینه‌ی جدیدش گفت:

«از دکتر باقری لنکرانی تشکر و قدردانی می‌‌کنم. ایشان از مدیران شایسته و زحمت‌کش است. علاقه‌ی ویژه‌ای به ایشان داشته و دارم. اصلاً مثل هلو می‌ماند! آدم می‌خواد بخوره این جوان را»8.

از همین زبان برای مقابله‌ی با مجلس سلطانی هم استفاده می‌کند. محمود احمدی‌نژاد در آخرین شب سال ۸۸ در سیمای جمهوری اسمی درباره‌ی طرح هدفمندکردن یارانه‌ها خطاب به نمایندگان مجلس گفت:

«کسانی که تعمدانه در برابر اجرای هدفمندکردن یارانه‌ها مانع‌تراشی می‌‌کنند، کار آن‌ها بدور از جوانمردی است … ترساندن مردم از اجرای لایحه هدفمندسازی یارانه‌ها به عنوان یک برنامه اصلاحی و ضروری، خیانت است … نباید دولت را به انجام کاری که به ضرر مردم است مکلف کرد و دولت کاری را که به ضرر مردم باشد اجرا نمی‌کند … ما با استدلال و براساس قانون اساسی نتوانستیم حرف منطقی و علمی خود را به برخی دوستان منتقل کنیم و آن‌ها را بباورانیم … آن‌هایی که اجرای این لایحه را خطرناک و بحران‌آفرین می‌خوانند یا به دلیل نبود شناخت و یا ترس آن‌هاست و یا این‌که نمی‌خواهند این قانون اجرا شود … من نمی‌دانم که این‌ها کجا درس خوانده‌اند و چه کسی به آن‌ها مدرک داده است»9.

محمود احمدی‌نژاد، در مراسم جنش پیروزی خود در میدان ولی‌عصر تهران (۸۸/۳/۲۴)، چند میلیون اعتراض‌کننده‌ی به نتایج انتخابات را خس و خاشاک خواند و گفت:

«امروز خبرنگاری سوال کرد بعضی‌ها گوشه و کنار بعضی از کارها را انجام می‌دهند اغتشاش است، شورش است، و واژه‌های تندی به کار برد. من یک مثال زدم و نتیجه‌گیری کردم. ملت ایران یک‌پارچه است در یک مسابقه فوتبال ۵۰هزار، ۷۰هزار تماشاچی می‌‌روند آن کسی که تیمش باخته عصبانی است و به هر دری می‌‌زند، در ایران در انتخابات ۴۰میلیون نفر خودشان بازیگر اصلی و تعیین‌کننده‌ی اصلی بودند حالا ۴ تا خس و خاشاک در این گوشه‌ها یک کاری می‌‌کنند. بدانید که این رودخانه زلال ملت جایی برای خودنمایی آن‌ها نخواهد گذاشت»10.

۴- مصباح یزدی: آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله مصباح یزدی را جانشین آیت‌الله مرتضی مطهری خوانده است. وی یکی از رادیکال‌ترین نظریه‌پردازان اسلام بینادگرایانه است. آیت‌الله مصباح یزدی در نقد هاشمی رفسنجانی گفته است:

«کسانی [هاشمی رفسنجانی] با عنوان آیت‌الله می‌گویند ما بودیم که ولایت فقیه را درست کردیم تا بتوانیم با شاه مبارزه کنیم و کشور را حفظ کنیم، ما امام را به عنوان ولی فقیه در بین مردم ترویج کردیم و قائم مقام رهبری را ما درست کردیم، شورای رهبری را ما به رهبری فردی تغییر دادیم، بعد هم اگر دل‌مان بخواهد دوباره عوضش می‌کنیم … با این که عنوان آیت‌الله را دارند، متن مکاسب را درست نمی‌توانند معنا کنند»11.

درست معنانکردن مکاسب، دو علت می‌تواند داشته باشد؛ یکی ناشی از عدم تسلط بر زبان عربی است، و دیگری ناشی از عدم تسلط بر فقه است. اگر کسی فاقد این دو باشد، آیت‌الله – به معنای فقهی- نمی‌تواند باشد. نتیجه‌ی هر دو احتمال یکی خواهد بود: بی سوادی فرد. این نحوه‌ی رویارویی با هم لباسی است که گمان می‌رود مطیع محض سلطان نیست.

آیت‌الله به شمار آوردن خود و هم‌صنفی‌های خود، مدعایی بلادلیل است. برای این که همه‌ی موجودات آیت‌الهی‌اند، صدام حسین و بوش و تاچر و قذافی همان قدر آیت‌الله‌اند، که آقای خامنه‌ای و مصباح یزدی. همه‌ی اینها نشانه‌ی خداوند هستند. هیچ فردی نمی‌تواند مدعی شود که آیت ویژه‌ی خداوند است.

نکته‌ی جالب توجه این است که به شیخ انصاری و آخوند خراسانی آیت‌الله خطاب نمی‌شد. این عناوین برساخته‌های خودپسندانه‌ی اخیر حوزه‌های علمیه‌ی شیعیان‌اند. امام محمد غزالی حجت‌الاسلام خوانده می‌شد، اما اگر امروز یک طلبه حجت‌الاسلام خوانده شود، او احساس خواهد کرد که دارند به او اهانت می‌کنند.

بر روی رساله‌ی آیت‌الله بروجردی نوشته شده بود: حجت‌الاسلام والمسلمین، اما روی رساله‌ی آقای مکارم شیرازی نوشته‌اند: آیت‌الله عالمین. یعنی وی به این قانع نیست که آیت‌الله روی زمین باشد، بل‌که می‌خوهد آیت‌الله تمامی عوالم وجود باشد.

آیت‌الله مصباح یزدی اخیراً در یک جلسه‌ی پرسش و پاسخ، درباره‌ی هاشمی رفسنجانی گفته است:

«ظاهراً این جریانات اخیر جز سیاهی رنگی باقی نگذاشته است و بالاتر از سیاهی هم رنگی نیست. همان‌طور که عرض کردم بعد از جریان عاشورا و عکس‌العمل‌هایی که انجام گرفت، ابهامی باقی نماند … هیچ ضمانتی ندارد که ما هم به آن دامی نیافتیم که کسانی که الان نسبت به آن‌ها نفرت داریم، افتاده‌اند. آن‌هایی که الان ما این‌ قدر نسبت به آن‌ها نفرت داریم، در همین دام‌ها افتادند، جوان‌ترهای‌شان بیشتر دنبال شهوات و پیرترهای‌شان بیشتر دنبال مقام و موقعیت بودند؛ می‌‌گویند: امر، باید امر ما باشد. هر چه ما دستور می‌‌دهیم، عمل شود. این نوعی جنون است … می ‌گوید: تا آدم پول نداشته باشد نمی‌‌تواند برای اسلام کار کند! جمع ثروت‌ها کم‌کم به جایی می‌‌رسد که ثروت کل کشور باید در اختیار ما و بچه‌های‌مان و باندمان باشد، تا بتوانیم برای اسلام خدمت کنیم»12.

وی در این‌جا اعتراف می‌کند که از هاشمی رفسنجانی و رهبران جنبش سبز نفرت دارد. وی هاشمی رفسنجانی را گرفتار جنون جلوه می‌دهد. جنونی که همه‌ی ثروت کشور را برای خود، فرزندانش و باندش می‌خواهد.

پانوشت‌ها:

۱- نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، مندرج در روزنامه‌ی کیهان، ۳ تیر ۱۳۸۸.

۲- رضا صنعتی، گفتمان مصباح، گزارشی از زندگانی علمی و سیاسی آیت‌الله مصباح یزدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص ۸۸۲-۸۸۳.

۳- رجوع شود به این‌جا.

۴- سخنرانی رهبری در جمع دانشجویان دانشگاه‌های استان یزد، ۱۳۸۶/۱۰/۱۳، پایگاه اطلاع‌رسانی رهبری.

۵- کیهان، ۱۳۸۶/۸/۲۲.

۶- رجوع شود به این‌جا.

۷- رجوع شود به این‌جا.

۸- رجوع شود به این‌جا.

۹- رجوع شود به این‌جا و این‌جا.

۱۰- رجوع شود به این‌جا.

۱۱- گفتمان مصباح، ص‌ص ۸۷۴-۸۷۵.

۱۲- رجوع شود به این‌جا.

دشنام‌گویی: زبان اسلام فقاهتی بنیادگرایانه -بخش دوم | زبان آیت‌الله خامنه‌ای

25/03/2010

اکبر گنجی

۲- زبان آیت‌الله خامنه‌ای: زبان آیت‌الله خامنه‌ای در مواجهه‌ی با مخالفان، زبان دشنام و تهمت و اتهام‌های بلادلیل است. نزدیک ۲۱سال است که او رهبری رژیم را بر عهده دارد. در طی این دوران، زبان ویژه‌ای را به سرمشق مسلط تبدیل کرده و مابقی زمامداران رژیم هم در چارچوب همین زبان مسلط سخن می‌گویند.

«دشمن» مفهوم مرکزی گفتمان و زبان اوست. همه‌ی فعالیت‌ها به دشمن فروکاسته می‌شوند. همه‌ی مخالفان، عوامل آگاه و جاهل دشمن‌اند. در زبان او، دشنام دادن به دشمنان، امری مقبول و شایسته به شمار می‌رود.

دشمنان همان کسانی هستند که او «دشمن» قلمداد می‌کند. زبان و گفتمان او، به طور مداوم در حال دشمن‌تراشی و دشمن‌سازی است. فقط با اتهام و زندان و شکنجه با این دشمنان روبرو نمی‌شود، دشنام گویی یکی از مهمترین ارکان گفتمان مسلط برای حذف و طرد دشمنان است.

آیت‌الله خامنه‌ای بخشی از اقشار اجتماعی را به عنوان دشمن معرفی می‌کند. سپس با دشنام خدمت آنان می‌رسد. اما بعد نوبت دیگر زمامداران رژیم است که با زبانی تندتر با این دشمنان تازه تقابل کنند.

در آبان ماه ۱۳۷۶ آیت‌الله منتظری، ضمن سخنانی رویه‌های سلطنتی زمامداری رهبری را نقد کرد. پس از آن سپاه و بسیج به بیت آن مرد بزرگ حمله کردند و %%8�مه چیز را از بین بردند. دوران حبس چند ساله از همه زمان آغاز شد. اما، برخورد علنی آیت‌الله خامنه‌ای با ایشان جالب توجه بود. او در تجمع بسیجیان با دشنام و تهدید به آیت‌الله منتظری پاسخ گفت:

«خيال نکند که اگر آمدند و چند نفر آدم ساده‏لوح و معمّم را وادار کردند که حرفی بزنند، ما اشتباه می‌‏کنيم و خيال می‌‏کنيم که دشمن ما اينها هستند! اينها کسی نيستند! دشمن، خود را پشت پرده پنهان می‌‏کند … آن کسی که سينه سپر می‌‏کند و به خيال خود جلو می‌‏آيد، يک عامل است؛ ممکن است خودش هم نداند عامل است … خودشان را در حوزه قم، به بيچاره‏ای برسانند و او را به حرفی، به گفته‏ای و به يک موضع‌گيری غلط و ناشيانه وادار کنند … خبر غلط و حرف دروغی را به فلان آدم بيچاره و مفلوک بدهند و او خيال کند که اوضاع و احوال به صورتی است که بايد حالا حرفی زد؛ خودش و ديگران و زن و بچه خود را به بلا بياندازد … مگر همين کسانی که امروز به اين زبان خشن حرف می‌‏زنند و اين‏ طور ناجوانمردانه سيل تهمت و افترا روانه می‌‏کنند، با امام، طرف نشدند … چشم مردم به دهان رهبری است. در زمان امام راحل اين را بارها تجربه کردند و به لطف پروردگار، تو دهنی خوردند … اينها به مردم خيانت کردند، به انقلاب و به کشور خيانت کردند و البته بايد در چارچوب قانون با اينها رفتار شود … از روی نادانی، نفهمی، هوای نفسِ زودگذر، هواهای بشری ناشی از خصال زشت و بد و حسد و غيره، اقدامی می‌‏کنند»1.

این اهانت‌ها معطوف به کسی است که یکی از الگوهای اخلاقی سه دهه‌ی گذشته بود، هوای قدرت را در سر نمی‌پروراند، قدرت را رها کرد تا برابر قدرت خودکامه بایستد. او مرجع تقلید بخشی از شیعیان ایران بود.

وقتی با افقه و اعلم فقهای معاصر چنین کنند، تکلیف دیگران روشن است که چیست. وقتی علی خامنه‌ای با این زبان با آیت‌الله منتظری برخورد می‌کند، نماینده‌ی تام‌الاختیار او در روزنامه‌ی کیهان در دشنام‌گویی یک گام پیش می‌رود و درباره‌ی آیت‌الله منتظری می‌نویسد:

«ميرحسين موسوی با نامه‌نگاری به حسينعلی منتظری و رهنمودخواهی اين عنصر مطرود حضرت امام خمينی، ماهيت ضد خط امامی خود را بيش از گذشته نشان داد … منتظری در پاسخ به نامه موسوی كه توام با رياكاری و بی‌صداقتی متقابل است … البته او هم مانند موسوی ترجيح داد به تعارض عملكرد خيانت بار خود با آرمان‌های حضرت امام نپردازد … آنچه در اين ميان جالب و طنزآميز است دخيل بستن به كسی است كه بارها آلت دست قسم‌خورده دشمنان ملت و نظام اسلامی قرار گرفته و فاقد هرگونه مرجعيت سياسی يا فكری است … تصورش را بكنيد اگر در عالم واقع قرار بود به خاطر هر دروغ، يك سانتی متر بر طول دماغ وی [موسوی] اضافه شود در اين ۵ یا ۶ ماه اخير (حدود ۱۸۰روز) چند كيلومتر بر درازی دماغ او افزوده می‌شد» (کیهان، ۸۸/۷/۲).

در سال‌های اول زمامداری آیت‌الله خامنه‌ای، نیروهای دولتی خانه‌های مردم را در شهر مشهد تخریب کردند. در نتیجه، درگیری شدیدی بین مردم و دستگاه‌های دولتی در شهر مشهد پیش آمد که بسیاری از مکان‌های دولتی تخریب شد، و متعاقب آن نهادهای نظامی- انتظامی – امنیتی مردم را به‌شدت سرکوب کردند تا شهر آرامش یافت2.

آیت‌الله علی خامنه‌ای در خرداد ماه همان سال (۱۳۷۱) در اولین دیدار به نمایندگان مجلس چهارم، علل و دلائل وقوع آن حادثه را چنین تحلیل کرد:

«قضاياى مشهد و امثال آن – كار دشمن است … از قضاياى مشهد، متأسفانه در بعضى از مطبوعات، تحليل‌هاى نادرستى كردند … قضيه، كاملاً روشن است: ضدانقلاب وارد ماجرا مى‌‌شود. منتها از زمينه‌هاى فاسد و مرداب‌هاى گنديده استفاده مى‌كند. اين اراذل و اوباشى كه گفته شد، بعضى تعجب نكنند. چنين افرادى وجود دارند: يك قشر رذل اوباش چاقوكش، كه اقليت معدودى هستند و دستگاه‌هاى انتظامى بايد با اينها برخورد كنند. مثل علف هرزه، بايد اينها را بكنند و درو كنند و دور بياندازند. آن پس‌مانده‌ى استكبار مى‌‌رود به سراغ اينها؛ با يك لقمه‌اى، با يك غارتى، با يك حركت زشت آشوبگرانه، اينها را تطميع و هدايت مى‌‌كند … پشت گروه‌هاى رذل و اوباش پنهان مى‌‌شود و كار به دست چنين افرادى صورت مى‌‌گيرد»3.

مطابق معمول، واکنش اعتراضی مردم، طرح و برنامه‌ی دشمن قلمداد می‌شود که اراذل و اوباش چاقوکش مجری آن بودند. هر اعتراضی از نظر او اعتراض دشمن است. همان طورکه مارکس لایه‌های رویی (روساخت) ساخت اجتماعی (روبنای حقوقی و سیاسی و دیگر اشکال آگاهی اجتماعی متناظر با آن روبنا) را جدی نمی‌گرفت و توجه را به لایه‌ی زیرین (ژرف ساخت) معطوف می‌ساخت، آیت‌الله خامنه‌ای هم کوشش می‌کند تا در پس تمامی دگراندیشی و دگرباشی و اعتراضات، دشمنان را نشان دهد که عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی را به رقص درمی‌آورند.

پس از ماجرای ترور مخالفان در برلین، دادگاه میکونوس، و فراخواندن سفرای اروپایی از ایران، آیت‌الله خامنه‌ای با زبان ویژه‌ی خود به آنها پاسخ گفت:

«یکی از حرف‌های بسيار غلط اينها اين بود که دور هم نشستند، عقل‌های‌شان را يکی کردند و گفتند برويم از دولت ايران بخواهيم که به موازين حقوق بشر احترام بگذارد! من هر چه با خودم فکر کردم که روی موضع‌گيری اينها چه اسمی می‌‏شود گذاشت و معنای کارشان چيست، ديدم غير از کلمه «وقاحت»، هيچ چيز ديگری نمی‌‏توانم نسبت به کار آنها بگويم. در بيان اين مطالب، آقايان وقاحت به‏ خرج دادند … به خيال خودشان، دولت ايران را می‌‏ترسانند و می‌‏گويند ما گفت‌وگوهای انتقادی را قطع می‌‏کنيم. به درک که قطع می‌‏کنيد[4].

آری سربازان گمنام امام زمان باید بتوانند مخالفان را در هر شهر اروپایی ترور کنند. اگر دولت‌های اروپایی به اعمال تروریستی دولت ایران اعتراض کنند، اعتراض‌شان «وقاحت» قلمداد خواهد شد. اگر هم تروریست‌ها بازداشت شوند، راه‌حل ساده‌ای برای حل آن وجود دارد.

در لبنان شهروندان اروپایی گروگان گرفته می‌شوند، تا سپس از طریق مذاکرات دیپلماتیک، تروریست‌ها با شهروندان اروپایی مبادله شوند. در سال‌های اخیر، در خود ایران شهروندان غربی را بازداشت می‌کنند تا آنها را با فرنگی‌کاران بازداشت‌شده عوض کنند.

در سال ۱۳۷۸ در نماز جمعه‌ی تهران، اصلاح‌طلبان را این‌گونه وصف کرد:

«من کاری به اين دوستان و خودی‌های غافل ندارم؛ بحثِ من بر سر دشمن است که سلسله‌جنبان اين حرکت، به بيرون از اين مرزها مربوط است. در داخل مرزها هم کسانی ‏که اساس کار دست آنهاست، جزو دشمنانند … منتها خودی‌های فريب خورده و به دام افتاده – يا به دام ثروت‌طلبی و مقام‌خواهی و عقده‏های خودشان، يا به دام جهالت‌ها و حماقت‌ها و تعصّب‌های خودشان … جبهه‌ی دشمن، غير از آن آدم غافلی است که خودی هم هست؛ منتها بيچاره دچار غفلت و اشتباه و فريب می‌‏شود؛ بر اثر حادثه‏ای، عقده و کينه‏ای پيدا می‌‏کند و در مقابل نظام می‌‏ايستد؛ در مقابل سخن حق می‌‏ايستد؛ در مقابل امام و راه امام می‌‏ايستد. اين، آن دشمن اصلی نيست؛ اين يک آدم فريب‌خورده است؛ اين يک آدم قابل ترحّم است … يک وقت می‌‏بينيد طرف يک روحانی است، اما غافل و فريب خورده و بی‌‏خبر … يا يک فرد معمولی حتّی انقلابی است، اما زمان را نشناخته، دشمن را نشناخته، يا احياناً دچار عقده و کينه‏ای شده است. حرف از زبان اين فرد خارج می‌‏شود؛ اما اين بيچاره حرف خودش نيست؛ حرف دشمن است … چرا کسانی که نان انقلاب را خوردند، نان اسلام را خوردند، نان امام زمان را خوردند، دم از امام زمان زدند، دم از ائمّه معصومين زدند، حالا طوری مشی کنند که اسرائيل و امريکا و سيا و هرکسی که در هر گوشه دنيا با اسلام دشمن است، براي‌شان کف بزنند[5].

مطبوعات دوران هاشمی رفسنجانی هم مقبول او نبود، چه رسد به مطبوعات دوران اصلاحات. علی خامنه‌ای در یک سخنرانی آن‌ها این گونه وصف کرد:

«يک قسم هم مطبوعاتی هستند که بنده اسم‌شان را مجلات يا روزنامه‏های «معاند» می‌‏گذارم؛ «مطبوعات معاند … از جمله اصطلاحات غلط و رايج در اين قسم از مطبوعات، اصطلاح «دگرانديش» است. عناصر فعّال در اين مطبوعات هم، خوش‌شان می‌‏آيد که به آنها «دگرانديش» اطلاق شود! در معنا می‌‏خواهند بگويند چون ما انديشه ديگری داريم، مورد غضب دستگاه هستيم … «دگرانديش» يعنی چه؟! بحث، بحثِ «عناد» است؛ بحث «عارضه» است؛ بحث «غرض‌ورزی» است. غرض‌ورزی می‌‏کنند؛ چون اين نظام را قبول ندارند … در پی آنند که حرفی بزنند؛ در بزنگاهی خاص، نيشی فرو کنند و زهری بريزند»6.

آیت‌الله خامنه‌ای که از تجربه‌ی چهار ساله مجلس ششم به شدت ناراضی بود،تصمیم گرفت که مجلس هفتم سراپا سلطانی باشد. نه تنها کاندیداهای جدید اصلاح‌طلبان باید رد صلاحیت می‌شدند، بلکه نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس ششم هم باید از میدان رقابت حذف می‌گردیدند.

رد صلاحیت نمایندگان مجلس ششم اعتراض‌های زیادی برانگیخت، اما خامنه‌ای در ۲۴ دی ماه ۱۳۸۲ در دیدار با اعضای شورای نگهبان، نمایندگان مجلس ششم را «گردن کلفت» خواند و به اعضای شورای نگهبان گفت کوتاه نیایند:

«من البته به‏هيچ‏ وجه توصيه نمى‌كنم كه كسى در مقابل افرادى كه مى‏‌خواهند با قانون گردن‏كلفتى كنند كوتاه بيايد … افرادى كه صداى كلفتى دارند و همه صداى آنها را مى‌شنوند، به نظر من به قدر آن استاد دانشگاه كه فرضاً نامه‌ی خصوصى به جناب آقاى جنّتى مى‌‏نويسد كه مرا رد صلاحيت كرده‏اند، در حالى كه خصوصيات و سوابق من اين است، اهميت ندارند.»7.

در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ سپاه و بسیج به طور سازمان‌یافته به سود محمود احمدی‌نژاد وارد فرایند برگزاری انتخابات شدند. آیت‌الله خامنه‌ای این میزان از سازماندهی انتخابات برای دستچین‌کردن کاندیدای مورد نظر را کافی نمی‌دانست. دو روز پیش از انتخابات گفت:

«مردم احتياج دارند به اين‏كه در ميدان عمل و كار، با لجن‌هايى كه نمى‌گذارد اين درياچه‏‌ى مصفا طراوت لازم را داشته باشد، مبارزه شود»8.

قرار بود احمدی‌نژاد بیاید، تا لجن‌ها پاک‌سازی شوند. پاک‌سازی‌ها ادامه یافت، اما رفتار و گفتار احمدی‌نژاد پی‌آمدهایی پدید آورد که آیت‌الله خامنه‌ای در انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ چاره‌ای جز تقلب در پیش نداشت.

در حالی که مردم هنوز به خانه‌های خود باز نگشته بودند، پیروزی محمود احمدی‌نژاد با نزدیک به ۲۵ میلیون رأی اعلام شد. طی روزهای بعد مردم با آرامش به خیابان‌ها ریختند و جنبش سبز را پدید آوردند.

آیت‌الله خامنه‌ای در روز ۱۹دی ماه ۸۸ اعلام کرد، همان‌طور که «هيچ تفاوتی بين جبهه‌ی مقابله‌کنندگان با رسول خدا و دشمنان اميرمؤمنان وجود ندارد»، هیچ تفاوتی بین مخالفان آیت‌الله خمینی و من وجود ندارد، «صف‌بندی‌ها هيچ تغييری نکرده است … عده‌ای دشمنی و خباثت می‌کنند و عده‌ای نيز از خباثت‌کنندگان حمايت می‌کنند … مسئولان قوای سه‌گانه بايد وظايف خود را در مقابل مفسدان و اغتشاشگران به خوبی انجام دهند … باید با قاطعيت عمل کرد تا دشمن در فتنه‌انگيزی ناکام بماند»9.

آری این رهبر بود که جنبش سبز را فتنه، خباثت و دست‌پخت دشمن قلمداد کرد. دشنام‌گویی پایانی ندارد. یکی از شعارهای مریدان رهبر جمهوری اسلامی این شعار است که «خامنه‌ای کوثر است، دشمن او ابتر است».

در دورانی که پیامبر گرامی اسلام مبعوث شد، به کسانی که فاقد فرزند پسر بودند، ابتر گفته می‌شد. گروهی از مشرکان پیامبر اسلام را ابتر می‌خواندند. مریدان علی خامنه‌ای به خیال خام خود در حال اهانت به میرحسین موسوی هستند، اما ناشیانه به پیامبر اسلام هم اهانت می‌کنند.

اسلام بنیادگرایانه وقتی از مقام نظرورزی، به عمل تبدیل شد و خود را در تاریخ محقق ساخت، رژیم سلطانی موجود را آفرید. زبان سلطان، زبان اسلام بنیادگرایانه است. نگاهی به زمامداران اصلی و نزدیک‌ترین افراد به آیت‌الله خامنه‌ای نشان می‌دهد که زبان او، زبان الگوی پیروان اوست.

مهدی کروبی درباره‌ی این نظام گفته است:

«اگر شما نظام رو سلیقه می‌گید، نظام رو فرد می‌گید، نظام یه دسته خاصی رو می‌گید که یه جمع کوچکی را در درون خودش جا بده؛ مثلا روحانیونش آقای جنتی باشه، آقای یزدی باشه، آقای مصباح باشه، آقای شجونی باشه، آقای طائب باشه … یا نفراتش قاضی مرتضوی باشه، محمود احمدی‌نژاد باشه، الهام باشه، نقدی باشه و از این قبیل افراد؛ اگه نظام این رو بگید، بله! ما مخالف این جور نظامی هستیم! وقتی روحانی وشخصیت‌های نظام به جنتی، احمد خاتمی و محمود احمدی‌نژاد منحصر شود دیگر نمی‌توان شعار داد کشتی نظام. باید گفت، قایق نظام»10.

در بخش‌های بعدی، با زبان سرنشینان «قایق نظام» آشنا خواهیم شد.

پانوشت‌ها:

۱. سخنرانی در جمع بسیجیان، ۱۳۷۶/۹/۵.

۲. علی‌اکبر ناطق نوری در خاطرات خود به این موضوع اشاره کرده و جملاتی را که در این خصوص به علی خامنه‌ای گفته بوده را ذکر کرده است. می‌گوید:

«به آقا گفتم حوادث مشهد یک زلزله بود؛ عده‌ای ریختند و آتش زدند و خراب کردند. من عرض کردم که این‌ها گروهک – یعنی منافقین – نیستند، این‌ها جرأت این کارها را ندارند. تعدادی اراذل و اوباش از یک جای شهر راه افتادند، غارت کردند، آتش زدند و تخریب نمودند، حالا این خیلی مهم نیست، نکته‌ی اصلی این است که مردم عادی ما هم نگاه کرده و هیچ دخالتی نکردند» (خاطرات حجت‌الاسلام و المسلیمن ناطق نوری، تدوین مرتضی میردار، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، جلد دوم ۲۴۸).

ناطق نوری در بخش دیگری از خاطراتش می‌گوید:

«همیشه وقتی که یک جایی شورش و جار و جنجالی می‌شود، مثل مشهد، اسلام شهر، اکبرآباد، قزوین و از این قبیل، آن‌هایی که در متن صحنه هستند و آتش می‌زنند، غارت می‌کنند و شیشه می‌شکنند، سیاسی نیستند؛ این‌ها یک مشت آدم‌های عقده‌ای و اراذل و اوباش هستند که در شلوغی می‌ریزند و آتش می‌زنند که چیزی گیر بیاوند، اما آن‌هایی که پشت پرده و صحنه را هدایت می‌کنند، آن‌ها سیاسی هستند» (خاطرات ناطق نوری، ص ۲۷۳).

ناطق نوری می‌گوید در جلسه‌ی شورای عالی امنیت ملی در حضور رهبر در مورد حادثه‌ی ۱۸تیر گفته است:

«آقا، بنده اعتقاد دارم نهضت آزادی و این نیروها در پشت این جریان هستند و اگر ما بخواهیم این آشوب و شورش را بخوابانیم به نظر من باید سران این‌ها را دستگیر کرده، عده‌ای را که در صحنه آشوب کردند را هم بسرعت محاکمه کنیم. حتی اگر لازم باشد، اگر قصد براندازی نظام را دارند و با اسلام محارب هستند، با آن‌ها برخورد بشود» (خاطرات ناطق نوری، ص ۲۷۵).

۳. سخنرانی در ديدار نمايندگان دوره چهارم مجلس شوراى اسلامى، ۲۰/۳/۱۳۷۱.

۴. سخنرانی كارگران و معلّمان در آستانه روز كارگر و روز معلم، ۱۰/۲/۱۳۷۶.

۵. خطبه‌های نماز جمعه ۲۶/۹/۱۳۷۸.

۶. دیدار با مدیران و مسئولان مطبوعات کشور، ۱۳/۲/۱۳۷۵.

۷. سخنان ایرادشده در جمع اعضای شورای نگهبان، ۲۴/۱۰/۱۳۸۲.

۸. سخنرانی ۲۵/۳/۱۳۸۴.

۹. سخنرانی ۱۹/۱۰/۸۸.

۱۰. رجوع شود به این‌جا

دشنام‌گویی: زبان اسلام فقاهتی بنیادگرایانه -بخش نخست | زبان، قدرت، جهان اجتماعی

25/03/2010

اکبر گنجی | رادیوزمانه

اشاره: دوران کهن، دوران سیطره‌ی متافیزیک بود. متافیزیک‌های ستبر جهان کهن، در دوران بعد فروپاشیدند. یعنی از وجودشناسی (انتولوژی) به معرفت‌شناسی (اپیستمولوزی) گذار شد. بعدها زبان‌شناسی اهمیت بیشتری از معرفت‌شناسی پیدا کرد. هایدگر گفت که زبان، جهان آدمیان را می‌سازد.

در این دوران بود که این مدعا شکل گرفت که مشاهده و تجربه‌ی مقدم بر زبان و خارج از زبان وجود ندارد. زبان مشاهده و تجربه را می‌سازد. زبان جهان پدیدارها را شکل می‌دهد. ذهن و رویدادها معلول زبانند.

زبان به واقعیت تعین می‌بخشد. ساختن جهان‌های انسانی از راه زبان صورت می‌گیرد. جهان در کابرد توصیفی زبان است که نصیب آدمیان می‌شود. جهان مابعدالطبیعی، جهان زبان است.

ویتگنشتاین گاه همه را به دین و فلسفه و ذهن و معنا عوض کرد. پس از آن، معنای واژه چیزی نیست جز کاربرد آن در بازی‌های زبانی1. معنا، محصول فعالیت‌های عملی اجتماعی و نقشی است که واژه در کردارهای فرهنگی گوناگون بازی می‌کند.

خرید و فروش، زندان و شکنجه، سلطه و استثمار، اتهام‌زنی و فحاشی؛ همه در جامعه صورت می‌گیرند. سخن‌گفتن از عقل و ذهن، مستقل از زندگی اجتماعی محال است. زبان بازتاب کارکردی صورت‌های زندگی است.

به گفته‌ی ویتگنشتاین: «حدود زبان من به معنای حدود جهان من است». تمامی زندگی اجتماعی را باید همچون کاربرد زبان در نظر گرفت. زبان‌های متفاوت، جهان‌های متفاوت بر می‌سازند.

تحلیل گفتمان، تحلیل زبان در مقام کاربرد است. مارکس، ایدئولوژی را شعور کاذب به شمار می‌آورد. علم‌گرایی مارکس (که مطابق آن علم مجموعه‌ی باورهای صادق است) در برابر ایدئولوژی (که آگاهی کاذب است) قرار می‌گرفت. اما گفتمان در معنای فوکویی کلمه، با پیچ و تاب‌های جهان اجتماعی سر و کار دارد. این جهان از طریق زبان ساخته می‌شود.

به اعتراض‌های پس از انتخابات ریاست جمهوری ۲۲خرداد ۸۸ بنگرید. فاعلان و حاملان آن، آن را جنبش سبز دموکراسی‌خواهی به شمار می‌آورند، اما آیت‌الله علی خامنه‌ای آن را «فتنه» به شمار آورده و به تبع او، رسانه‌های رسمی و غیر رسمی رژیم آن را فتنه قلمداد می‌کند.

زبان است که واقعیت‌های اجتماعی را بر می‌سازد. مبارزات فلسطینیان را دولت اسرائیل اعمال «تروریستی» قلمداد می‌کند، اما خود فلسطینیان و طرف‌داران آن‌ها – خصوصاً در جهان اسلام – آن‌ها را «مبارزات آزادی‌خواهانه‌ی ضد اشغال» و مبارزات ضد «آپارتاید» به شمار می‌آورند.

بدین‌ترتیب، جهان اجتماعی از طریق زبان ساخته می‌شود. صدق و کذب هم به‌شدت متأثر از زبان است2. موافقان فلسطینی‌ها مدعی‌اند که گزاره‌ی «فلسطینیان در حال مبارزه‌ی آزادی‌خواهانه‌ی ضد اشغال و ضد آپارتاید هستند»، گزاره‌ای صادق است.

اسرائیلی‌ها هم بر این باورند که گزاره‌ی «فلسطینی‌های ایستاده در مقابل دولت اسرائیل، مشتی تروریست هستند»، گزاره‌ای صادق است. حتی فیلسوفان علمی چون کارل پوپر هم علم تجربی در مقام گردآوری (Context of Discovery) و تولید را محصول ده‌ها متغیر – از جمله ایدئولوژی، فرهنگ، ارزش‌ها، اسطوره، متافیزیک – به شمار می‌آورند.

تفاوت پوپر با برخی فیلسوفان علم در این است که او، دادگاه تجربه را در مقام داوری (Context of Justification) می‌داند. در نگاه او، عینیت علم از طریق داوری تجربه تأمین می‌شود و بدین ترتیب از خطر نسبیت‌گرایی در امان می‌مانیم. اما فوکو، حقیقت (صدق) را هم محصول قدرت به شمار می‌آورد3.

به‌خوبی دیده می‌شود که گفتمان (زبان)های رقیب، چگونه واقعیت اجتماعی را بر می‌سازند. مبارزه‌ی بر سر قدرت، نظام‌های گفتمانی متفاوتی ایجاد کرده‌اند. زبان با قدرت رابطه‌ی متقابل با یکدیگر دارند. قدرت زبان خاص خود را می‌آفریند.

زبان هم متقابلاً قدرت‌آفرین است. زبان ابزار قدرت برای پیشبرد مقاصد سیاستمداران است. قدرت از طریق زبان اعمال می‌شود. قدرت، زبان خود را زبان برتر نشان می‌دهد. حوزه‌های مفهومی زبانی، دو قلمرو قدرتمندان و فاقدان قدرت را بر می‌سازند.

قدرت، بی‌طرف نیست. او پدیده‌ی نو ظهور اعتراض‌های مردمی پس از انتخابات را با چارچوب‌های مفهومی سنت خودش تبیین و توصیف می‌کند و آن را فتنه می‌خواند. در این امر، علائق و منافع قدرت کاملاً دخیل هستند.

منفعت نگاه‌داری قدرت متمرکز و ثروت انباشته، قدرت و ثروتی که قرار نیست دیگران هم در آن شریک باشند. بدین ترتیب است که منافع عریان لباس زبان بر تن می‌کنند. فاعلان و بازیگران جنبش سبز با رژیم از منظر قدرت کاملاً در موقعیت نابرابری قرار دارند. قدرت، زبانی خلق می‌کند که با آن می‌تواند مردم تحت ستم را فریب دهد. این زبان حرکت آن‌ها را «براندازی نرم»، «فتنه» و محصول آمریکا و انگلیس و اسرائیل قلمداد می‌کند.

۱ – زبان فقهای بنیادگرای حاکم: اگر بتوانیم بازی‌های زبانی فقهای بنیادگرای حاکم را بفهمیم، آن‌گاه می‌توانیم زندگی اجتماعی‌شان را هم درک کنیم. زبانی که فقهای بنیادگرای حاکم به کار می‌برند، زبان مودبانه نیست. این زبان دشنام‌آمیز، حداقل معلول سه علت است:

اول: فقهای بنیادگرای حاکم بر ایران، از نظر طبقاتی، طبقه‌ی متوسط به شمار می‌آیند. برخی از آن‌ها را اینک باید جزو سرمایه‌داران به شمار آورد. اما زبان آن‌ها، زبان طبقه‌ی متوسط نیست. طبقه‌ی تازه به دوران رسیده‌ی جمهوری اسلامی، لباس و ماشین و محله زندگی و خانه خود را تغییر داده است، اما زبانش، همچنان زبان نامودبانه است. پایگاه طبقاتی‌شان عوض شده است، اما زبان‌شان را نتوانسته‌اند تغییر دهند4.

دوم: بنیادگرایان حاکم به دنبال دفاع از قلعه‌ی سلطانی در برابر «غیر» یا «دیگری» هستند5. در این فرایند، دائماً دیگری‌های جدید می‌سازند و از طریق رکیک‌ترین کلمات کوشش می‌کنند تا بین خودی‌ها و دیگری فاصله و شکاف‌های پرناکردنی ایجاد کنند.

از طریق کلیشه‌سازی (stereotyping) تفاوت‌های پیچیده‌ی قلمروی اجتماعی را به توصیفی یک‌سویه تقلیل می‌دهند. وجوه به‌شدت متمایز پدیده‌ی مورد نظر را به یک وجه فرو می‌کاهند. هدف آن است که واقعیت متکثر را به ما و آنان، خوب و بد، زشت و زیبا، جذاب و نفرت‌انگیز، سیاه و سفید، پاکی و ناپاکی، نور و ظلمت، و دوست و دشمن تقلیل دهند.

سپر بلا ساختن دیگری در تمایز با ما صورت می‌گیرد. مخالفان وابسته‌ی به بیگانگان هستند (وقتی که ما وابسته نیستیم)، نجس هستند (وقتی که ما پاک هستیم)، بدلی هستند (وقتی که ما اصلی هستیم). بدین ترتیب مخالفان از خلال مقوله‌ی نفرت‌آوری که تحقیرش می‌کنند، دیده می‌شود.

تأکید بر «تفاوت»، دو مبنای گوناگون دارد. در اولی، کوشش می‌شود تا دیگری را به‌خوبی ببینیم و به رسمیت بشناسیم، اما در دومی، راهی برای بد دیدن دیگری برساخته می‌شود. در حقیقت کوشش می‌شود تا دیگری دیده نشود و به خودمان هم خودفریبانه نگریسته می‌شود. استفاده‌ی از الفاظ اهانت‌آمیز، یکی از مهمترین ساز و کارهای «غیریت»آفرینی است. قلعه‌ی از درون پوسیده‌ی سلطانی، بدین‌ترتیب از متفاوت‌ها پاک‌سازی می‌شود.

سوم: گفتمان اسلام فقیهانه، مجوزهای استفاده‌ی از این زبان را ساخته است. اسلام فقیهانه برای سلطه‌ی بر مردم و توجیه رفتارهای ضداخلاقی‌اش، حدیث جعل می‌کند تا رفتارهای خود را به سخنان پیامبر گرامی اسلام موجه سازد: در کتاب کافی، با سند صحیح، از ابو عبدالله (امام صادق) روایت شده است که وی گفته است که پیامبر گرامی اسلام گفته است:

«اذا رایتم اهل الریب والبدع من بعدی فاظهروا البراءه منهم و اکثروا من سبهم والقول فیهم والواقیعه و باهتوهم کیلا یطمعوا فی الفساد فی الاسلام و یحذرهم الناس و لایتعلموا من بدعهم یکتب الله بذلک الحسنات و یرفع لکم به الدرجات: هرگاه ، پس از من ، به کسانی برخوردید که یا در دین شک دارند یا چیز نوظهوری به دین وارد می‌کنند بیزاری خود را از آنان آشکار کنید و تا می‌توانید دشنام‌شان دهید و بدگویی‌شان کنید و افتراشان بزنید و دروغ و بهتان‌شان ببندید تا امیدشان به تباه‌کردن اسلام نومید شده و این کارها مردم را از اطراف‌شان پراکنده کند تا از بدعت‌های‌شان چیزی نیاموزند. خدا به خاطر این کارها برای‌تان حسنه می‌نویسد و درجات شما را متعالی می‌گرداند»6.

کتاب مکاسب روایات زیادی علیه برادران اهل سنت دارد. روایاتی که غیبت‌کردن آنان را مجاز می‌شمارند و اهل سنت را حرام‌زاده قلمداد می‌کنند. تنها دلیل این امر هم این است که آن‌ها به عصمت و علم غیب ائمه‌ی شیعیان باور ندارند و معتقد نیستند که پس از پیامبر گرامی اسلام، علی بن ابی‌طالب ولی مسلمین بوده است.

مکاسب در حوزه‌های علمیه‌ی شیعیان تدریس می‌شود. وقتی ذهن طلبه‌ها را با احادیثی این چنین پر می‌کنند، روشن است که دشنام و بهتان به تکلیف شرعی مبدل می‌شوند. کلینی در اصول کافی، روایت زیر را نقل کرده است:

عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّ بَعْضَ أَصْحَابِنَا یَفْتَرُونَ وَیَقْذِفُونَ مَنْ خَالَفَهُمْ فَقَالَ لِی الْکَفُّ عَنْهُمْ أَجْمَلُ ثُمَّ قَالَ وَاللَّهِ یَا أَبَا حَمْزَهَ إِنَّ النَّاسَ کُلَّهُمْ أَوْلادُ بَغَایَا مَا خَلا شِیعَتَنَا: ابو حمزه مى‌‏گوید : به امام باقر علیه‌السّلام عرض کردم: برخى از هم‌کیشان ما به دگراندیشان دروغ مى‌بندند و آن‌ها را به حرام‌زادگى نسبت مى‌‌دهند. امام باقر علیه‌السّلام فرمود: سخن‌نگفتن درباره آنان نیکوتر است، و سپس فرمود: اى ابا حمزه! به خدا سوگند! جز شیعیان ما، همه مردم زاده‌ی فحشایند»7.

همچنین روایاتی از کتب اهل سنت نقل می‌کنند که بر مبنای آن‌ها، کسانی که محبت علی بن ابی‌طالب را نداشته باشند، حرام‌زاده هستند (رجوع شود به الغدیر، ج ۴، ص ۳۲۰ به بعد، الإمام علی بن أبی‌طالب علیهما السلام، نوشته احمد رحمانی همدانی، فصل ۱۹).

در کشوری که آبرو، شرم و حیا بسیار مهم است، با استناد به احادیثی از این قیبل، افراد با آبرو را ترور شخصیت می‌کنند. به نام خدا و پیغمبر و امام زمان دشنام می‌دهند، اتهام می‌زنند، واقعیت را قلب می‌کنند. حال نوبت آن است که مصادیق و شواهد این مدعا را بازگو کنیم.

پانوشت‌ها:

۱. ویتگنشتاین می‌گوید:

«کل زبان، شامل زبان و اعمالی را که در آن بافته شده است، را «بازی زبانی» خواهم نامید» (لودویگ ویتگنشتاین، پژوهش‌های فلسفی، ترجمه‌ی فریدون فاطمی، نشر مرکز، ص ۳۳).

«اینجا با اصطلاح «بازی زبانی» قصد برجسته‌ساختن این واقعیت را داریم که سخن‌گفتن به زبان بخشی از یک فعالیت، یا بخشی از یک صورت زندگی است» (پژوهش‌های فلسفی، ص ۴۴).

۲. ویتگنشتاین در این خصوص گفته است:

«پس می‌گویید توافق انسانی تصمیم می‌گیرد چه چیز صادق است و چه چیز کاذب؟ – آن‌چه صادق یا کاذب است آن چیزی است که آدم‌ها می‌گویند؛ و آنان در زبانی که به کار می‌برند توافق دارند. این نه توافق در عقاید بل‌که در صورت زندگی است» (پژوهش‌های فلسفی، ص ۱۶۸).

ویتگنشتاین می‌گوید:

«ذات را دستور زبان بیان می‌کند» (پژوهش‌های فلسفی، ص ۲۱۳). «دستور زبان می‌گوید هر چیزی چه‌گونه ابژه‌ای است (خداشناسی به عنوان دستور زبان)» (پژوهش‌های فلسفی، ص ۲۱۴).

۳. فوکو نوشته است:

«حقیقت بیرون قدرت نیست. … حقیقت چیزی متعلق به این جهان است؛ صرفاً به‌واسطه‌ی اشکال متعدد اجبار تولید می‌شود. … و اثرات قانونی قدرت را موجب می‌شود. هر جامعه‌ای رژیم حقیقت خود را دارد، «سیاست کلی» حقیقت خودش را؛ و به عبارتی، انواع گفتمان‌هایی را که جامعه قبول می‌کند و به‌منزله‌ی حقیقت به عمل در می‌آورد؛ ساز و کارها و مواردی که فرد را قادر می‌سازند گزاره‌های «صادق» و «کاذب» را تشخیص دهد؛ ابزاری که به کمک آن هر یک از گزاره‌ها تصدیق می‌شود؛ و شگردها و رویه‌هایی که در تحصیل حقیقت ارزش‌مند تلقی می‌شوند؛ جایگاه کسانی است که باید بگویند چه چیزی حقیقی محسوب می‌شود».

Foucault .M. (1980) Power/ Knowledge . Brighton . Harvester.p.31.

۴. مهدی کروبی، با توجه به گفتار و رفتار ناشی از این جماعت، گفته است:

«ما نه جاسوسیم و نه برانداز و … و آن‌هایی که این نسبت‌ها را به ما می‌دهند خود به‌خوبی می‌دانند که این‌ها ناروا و دروغ و تهمت و بهتان است. … ضد انقلاب و نظام نیستم، عامل بیگانه هم نیستم. … آیا این وضع برای جمهوری اسلامی ننگ نیست؟ … چه‌طور آنها [زنندگان دکتر فاطمی] اراذل و اوباش بودند اما این‌ها با این کارهاشان نیستند؟ … اگر در زمان شاه شعبون بی‌مخ دیگران را می‌زد از اراذل و اوباش بود اما این‌ها با همان عمل حزب‌الله هستند؟ … با زور و قلدری می‌شود مردم را ساکت و کنترل کرد اما اداره نه. … این‌جور افراد سیاسی و روزنامه‌نگار را بازداشت و زندانی‌کردن، مطبوعات را بستن، سانسور و خفقان را حاکم‌کردن، قبول نداریم و این‌ها جز آزادی‌کشی و استبداد نامی ندارد. … چه‌طور حرف‌های شاه نادرست بود اما حرف‌هایی که با همان منطق و محتوا از زبان شما گفته می‌شود درست است. … آقایان می‌خواهند با عدول از قانون و با تکیه بر زور و چماق و تهمت امور را به پیش ببرند تا قدرت‌شان حفظ شود».

رجوع شود به این‌جا

۵. به سخنان آیت‌الله علی خامنه‌ای در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری نگاه کنید که چگونه ما و دیگری (فتنه) بر می‌سازد، دیگری را متصل به دشمنان خارجی می‌کند، ما را کشتی نجات قلمداد می‌کند و دیگری را خیانت و وابستگی به استکبار جهانی به شمار می‌آورد:

«در اين فتنه‌هاى بعد از انتخابات … نظام تكذيب شد، مورد تهمت قرار گرفت. گناه بزرگى كه انجام دادند، اين بود. اين‌ها بايست تسليم می‌شدند. … بايد همه‌چيز در چهارچوب نظام باشد. اين چهارچوب، قابل تغيير نيست. تأكيد بر خطوط مرزى نظام با مخالفان و دشمنان، در انتخابات لازم است … مرزبندى كنند با آن چيزهایى كه نظراتِ مخالف با نظام است. مشخص بكنند كه مرز ما چيست؛ اين مرزبندى لازم است. بارها ما بر روى اين مرزبندى تأكيد می‌كنيم؛ اين به خاطر اين است كه اگر مرزبندى‌ها ضعيف بشود، مرزها كمرنگ بشود، موجب اشتباه مردم می‌شود. مثل مرزهاى كشورى، كه اگر مرزها تضعيف شد و كمرنگ شد، عده‌اى می‌توانند داخل مرز بشوند، با قصد خيانت، بدون اينكه شناخته شوند؛ عده‌اى می‌توانند از اين مرز خارج بشوند با غفلت، بدون اينكه بدانند دارند از مرز خارج می‌شوند. لذا بايستى بر مرزها تأكيد بشود. … بايستى خطوط مرزى نظام با مخالفان نظام، با دشمنان نظام، كاملاً مشخص شود، بر آن تكيه شود و از مخالفان نظام اعلام برائت بشود. … كسانى به بهانه‌ى مسئله‌ى انتخابات و مسائل بعد از انتخابات، دارند در اصل نظام خدشه به وجود مى‌آورند، دارند معارضه می‌كنند، دارند پنجه به چهره‌ى نظام می‌زنند. … روى مسئله‌ى اصلى نظام و نقشه‌ى نظام و كليت نظام هيچ اهمالى را نبايد روا بداريم. … مسئله‌ى اصلى همين مسائلى است كه در طول اين هشت/نُه ماهِ بعد از انتخابات، محل اختلاف بوده است بين مجموعه‌ى نظام اسلامى و مجموعه‌ى كفر و استكبار، كه اين‌جا كسانى حرف‌هاى آن‌ها را تكرار كردند. … صريح و روشن هم بايستى خطوط را مشخص كرد. يعنى آن كسانى كه پايبند به نظام اسلامى و پايبند به حضور مردم – با همين انگيزه و ايمانى كه مردم دارند – هستند، بايد مرزشان با كسانى كه دل‌شان نمی‌خواهد اين حركت به اين شكل، اسلامى ادامه پيدا كند، مشخص شود. … آن كسانى كه اين نقشه‌ى كلى را كه متبلور است در قانون اساسى و حكميت قانون و داورى قانون، قبول دارند، جزو مجموعه‌ى نظام اسلامى هستند. آن كسانى كه اين‌ها را رد می‌كنند، كسانى‌اند كه خودشان به دست خودشان صلاحيت حضور در نظام اسلامى را دارند از دست می‌دهند و صلاحيت ندارند. … اين‌ها در واقع دارند خودشان، خودشان را از اين كشتى نجات – كه نظام اسلامى است – بيرون مى‌اندازند؛ والّا هيچ‌كس نمی‌خواهد كسى را از كشتى نجات بيرون بياندازد. ما هيچ‌كس را از نظام بيرون نمی‌كنيم؛ اما كسانى هستند كه خودشان، خودشان را از نظام بيرون می‌كنند؛ خودشان را از نظام خارج می‌كنند» (رجوع شود به سایت تابناک، ۱۳۸۸/۱۲/۱۹).

اکبر هاشمی رفسنجانی، دو روز قبل از سخنان رهبر، در نطق افتتاحیه‌ی مجلس خبرگان، بر مرزبندی‌ها تأکید کرد و گفت:

«باید این قانون اساسی، اهل‌بیت، ولایت و رهبری را محور قرار دهند و كسانی كه این‌ها را قبول ندارند بحث دیگری دارند كه اكثریت نیستند. … بین وفاداران انقلاب و ساختارشكنان كه با قانون‌ اساسی یا رهبری مشكل دارند، مرز وجود دارد كه این مرز جعلی نیست و نباید اجازه دهیم مخدوش شود. تردید ندارم كسانی كه اصول قانون اساسی را قبول دارند می‌‌خواهند این مرز را رعایت كنند. امروز كسی را بهتر از رهبری نمی‌‌شناسم كه محور این وحدت باشد كه البته همه می‌توانند موثر باشند و اگر ایشان راه را بر عهده بگیرند كه گرفته‌اند از طریق راهنمایی ایشان خبرگان كه نفوذ زیادی در مردم دارند می‌‌توان حركت كرد».

رجوع شود به این‌جا

۶. شیخ مرتضی انصاری، المکاسب، چاپ تبریز، ۱۳۷۵ ه.ق، ص ۴۵، صص ۲۷-۲۸.

7- الکلینی الرازی ، أبی جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای328 هـ)، الأصول من الکافی، ج‏ 8، ص ۲۷۵ -۲۸۷. ناشر: اسلامیه، تهران، الطبعه الثانیه، ۱۳۶۲ هـ.ش.

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.